جمع میان حلم و علم
10نه اینکه این توبه کرده. این همونه الآن اگر زمان برگردد مثل سابق، دوباره همان میشود، همونه! چقدر خوب است که انسان در مرامش، هر مرامی که میخواهد باشد فرق نمیکند، ثابت باشد هر روز یک قسم و هر ..... این که نمیشود اینطوری، ثابت باشد بایستد.
مرحوم آقا میفرمودند که وقتی که ما هنرستان بودیم یک معلّمی داشتیم اصلًا این معلّم تودهای بود، اسمش هم گفتند. معلم اصلا تودهای بود. میگفتند ولی آدم منطقی بود یعنی یک حرفی را که انسان با او صحبت میکرد، کاملًا گوش میداد و بعد نقطه نظراتش را میگفت. اینطور نبود که بگوید آقا بزن و برو نمیدانم فلان، این حرفها چه چیز است؟ مسخره کند. بازی دربیاورد، از اوّل گوش نده، حواسش را ببرد. نه! واقعاً بود، میگفت یکدفعه من با اینکه خب معلوم بود دیگه، ما بچهی روحانی هستیم، پسر روحانی هستیم. پدرمان و اینها اصلًا مشخص بود. و این هم با روحانیت خوب نبود. خیلی مخالف بود. از آنها چیز بود و اینها، خیلی خیلی شدید! میگفتند نسبت به روحانی چه دیده بود نمیدونم؟ ولی میگفتند یکدفعه من از کلاس آمده بودم بیرون. دیدم این دارد به بقیه میگوید بچّهها! اگر میخواهید به یک جایی برسید باید مثل این حسینی باشید، دارد به آنها میگوید، من میشنیدم، من این همه تا بحال درس دادم و معلّمی کردم و خلاصه کار کردم، یک بچّهی منطقی مثل این حسینی ندیدم تا بحال، که منطقی است. حرف میشنود، با اینکه میداند من نسبت به آخوندها بدم. ولی وقتی که با من برخورد میکند. انگار نه انگار که این مسئله اصلًا وجود دارد. خیلی با روی باز، خیلی با بشاشت، خیلی با صبر، با تحمّل، التفات میکنید، از آن اوّل کار آقا درست بود. از آن اوّل روی حساب، حالا تودهای هست باشد، بالاخره مطلب را بشنود، این چه میگوید؟ حرفش چیه؟ مطلبش چه چیز است؟ یهودی است باشد، چه اشکال دارد؟ خب حرف دارد میشنود خلاف را قبول نمیکند. صحیح را قبول میکند. نصرانی همینطور این طرز تفکر.

