جمع میان حلم و علم
11این طرز تفکر میآید، میآید، میآید تا سنهی چهل و دو، سنهی چهل و دو، با این طرز تفکر میخواهد وارد انقلاب بشود میبیند یک موانعی وجود دارد، با همین طرز تفکر. ایشان نظرشان این بود و با آقای خمینی بحثشان راجع به [این بود که] شما باید با شاه مذاکره کنید. ما باید با شاه بحث کنیم، شاید آمد و پذیرفت. آن هم بالاخره بشر است انسان است. وجدان دارد. فطرت دارد. در مسیر خلاف بوده، در مسیر فساد بوده، خب باشد، مگر این همه پیغمبر آمد و افراد مشرک آقا! خب حالا شاه چه کار میکرد که مشرکین در زمان پیغمبر نمیکردند؟ این شراب میخورد. آنها هم میخوردند، نمیخوردند؟ بیشتر هم میخوردند. برای همین شرابخواران قرآن نازل شد. قرآن برای سجاده به دستها و نماز شب خوانها که ابتدائاً نیامده همین، همین آدمهای عرقخور. همین آدمهای شرابخوار. همین آدمهای زناکار، برای همینها دیگر، برای همینها آمد دیگر، رسول خدا وقتی زنها میآمدند پیششان که از آنها بیعت بگیرد، یکی از شرایط اسلام را این میدانست که از این به بعد دیگر زنا نکنند. تا حالا هرچه میکردند هیچ! نوش جانتان! حالا دیگر از این به بعد دست بردارید، شرط بود. در تاریخ داریم. حالا بر گذشته صلوات هرچه بود، گذشته دیگر تمام شد، اقا همین زن، بلند میشود میآید، برمیگردد تحول پیدا میکند. انقلاب پیدا میکند. همین از عابدات، صالحات، متَّقیات کذا و کذا میشود.
[شاه] دزدی میکرد خب مگر آنها دزدی نمیکرد [ند؟] قافلهها را میزدند همینها تو قریش. زورشان به یک ضعیفی میرسید میزدند. اگر در یک جا یک دختری یک زنی را میدیدند، صاحب جمال، میرفتند و میدزدیدنش. کاروانی میدیدند اگر قافله دارد میرود یک جا، خیلی صاحب شوکت و عنوان نیست. چند نفر را میفرستادند میرفتند کاروان را غارت میکردند. خوب همین کارها را اینها هم میکردند. بگویید چه کار میکرد که اینها نمیکردند دیگر؟ قران آمد و اینها مسلمان شدند. یک عده عناد ورزیدند. یک عده مسلمان شدند. و بسیاری از اینها شهید شدند.

