جمع میان حلم و علم
13خب اینها همین افراد انساناند دیگر، همین آدمها هستند. همین آنها که دارای فطرت هستند و فطرتشان ..... حالا کارهای خلافی هم انجام میدهند. انسان باید اینطور باشد مرحوم آقا صحبتشان با آقای خمینی این بود که ما باید با همه مذاکره کنیم. نه اینکه یک نفر را استثنا کنیم. نفر دیگر را. آن هم بشر است. کار خلاف کرده قبول داریم، فساد کرده است قبول داریم، فاسق است قبول داریم. اینها هست. ولی قرآن برای همه آمده، کتاب الهی بر انسان بِما هُوَ انسان نازل شده است. نه اینکه بر انسانی که از اول پاک و طیب و طاهر و نماز شب خوان و متهجّد و سلمان و ابوذر. نه! بر انسان نازل شد. قابلیت دارد بپذیرد. قابلیت ندارد دیگر حسابش فرق میکند. ما باید وظیفهی رسالت خودمان را انجام دهیم. رسالت پیغمبر، رسالت عام بود. عامُ الشُمول بود نسبت به هر کس، نه اینکه استثنا بکند.
لذا همین پیغمبر برای حکام نامه میفرستاد. برای قرمط حاکم مصر فرستاد برای آن نجّاشی حاکم حبشه فرستاد توسط جعفر طیار فرستاد برای پادشاه روم فرستاد. برای خسرو پرویز پادشاه ایران فرستاد. برای همه میفرستاد، بعضی از اینها قبول میکردند. مسلمان میشدند. حاکم مصر قبول کرد و مسلمان شد، حاکم یمن، حاکم حبشه مسلمان شد. نصرانی بود. حاکم رُم با تردید نگاه کرد و مسئله را مسکوت گذاشت. خسرو پرویز آمد پاره کرد، آمد نامهی پیغمبر را پاره کرد. نامه را پاره میکنی؟ تو هم یک حاکمی. آن پادشاه حبشه، آن هم حاکم است! خوب بنشین فکر کن. تأمل کن چرا نامه پیغمبر را پاره میکنی؟ پاره میکنی بسیار خب، غیرت خدا اجازه نمیدهد. این بندهی من است. تو آمدی به بندهی من جسارت کردی! خیلی مهمّ است ها، مسئلهی ایذاء مؤمن. خیلی مسئلهی عجیبی است خیلی، خدا انشاءاللَه خودش ما را حفظ کند. از این فتن که عجیب فتنی است. اگر انسان به قول آن شعر که «مى بخور منبر بسوزان، مردم آزارى نکن»، مردم آزاری یعنی دل یک مؤمنی را شکستن. «قلب المؤمن عرش الرحمن»1 مردم آزاری نکن. آمدی پاره کردی، خدا هم از سلطنت دستت را کوتاه کرد و پسرش آمد با چند نفر او را در خواب به قتل رساند.
- بحار الإنوار، ج ٥٥، ص ٣٩.

