اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خصوصیات متقین

14413
سال 1421
نسخه عربی

خصوصیات متقین

10
  • پس کاری که آقای حداد کرد گفت دو، دو تا چهارتا! گفت آقا جان من هیچ کس در این دنیا برای من از خود من مهمتر که نیست... می‌گویند حیوانات را آوردند تست کردند که کدام یک از آنها به فرزندش بیشتر علاقه دارد. در نهایت متوجّه شدند که میمون از همه بیشتر علاقه دارد، آمدند یک میمون را با بچّه‌اش در یک اتاق گذاشتند و اتاق را گرم کردند، مثل اتاق تقریبا سونا، هی گرم شد، گرم شد این میمون بچه‌اش را گذاشته بود روی دوشش، مادر به خاطر اینکه چیزی نشود هی از این ور پرید، آن ور پرید، اینها هی داغ می‌کردند، هی گرما زیاد شد، زیاد شد، دید نه دیگر قابل تحمل نیست بچه را گذاشت رفت رویش ایستاد! در نهایت این است، قضیه را گفتم به شما دیگر مولانا می‌گوید:

  • ملک الموت من نه مهترنی‌ام***من یکی پیرزاد محنتی‌ام 
  • اگر آمدی سراغ نهضتی مریض آن است تو آن اتاق است سراغ گاو کلّه‌اش را کرده بود توی دیگر درنمی‌آمد، خیال کرد عزرائیل است نصف شب هم بود فکر کرد عزرائیل است دخترش هم مریض بود گفت مریض آن است همینی که می‌گفت خدا من را بلاگردونت بکند ها همین مادر همین درست است دو نفر با هم ازدواج می‌کنند با هم دیگر اول خوبند ماه عسل همیشه برای ما و شما ماه عسل باشد ولی خوب بعضی وقتها نمی‌شود خوب دیگر علی ایحال برای شماها که هست خوب، خیلی خب الحمدلله حالا بعضی‌ها باشند درست است خب بعد کم‌کم تغییر پیدا می‌کند و فلان و فلان و بعد یک خورده اوضاع، یک خورده همچین یک خورده مسائل قاطی می‌شود و دو، دوتا می‌شود پنج‌تا و سه سه‌ دوتا می‌شود هشت تا و نه تا و آقا اوضاع به هم می‌ریزد

  • یک خورده اخم و تخم و فلان و آقا، دو سال بعد، سه سال بعد سرشان تو دادگاه و محکمه درمی‌آید چه شد؟ شما که اول می‌گفتید، ما هم دیگر را درک کردیم چرا الان دارید همدیگر را دک می‌کنید؟ این چیه؟ دنیا است آقا ای فدایت بشوم ای قربانت بگردم نه آقا این نیست گول نخوریم قضیه، از این خبرها نیست بله باید محبّت باشد انس باشد اینها همه به جای خودش محفوظ ولی نکته اینجاست که انسان عاقل همیشه باید، یک جای خالی را برای خودش نگه دارد همیشه قلب خودمان را تماما و صد در صد از یک تخیّل و تصوّر مملوّ نکنیم که یک وقتی اگر خلاف شد مشکل باشد همیشه یک جای خالی را برای توجّه به آن سمت برای خودمان داشته باشیم در همه مسائل، آقای حدّاد آمد از اول، خود را برگزید این عاقل است یا این سینا؟ کدام عاقلند؟ نتیجه‌اش چه؟ الان، الان اگر چشم برزخی شما باز بشود انشاءاللَه که باز دشه و بیشتر هم باز خواهد شد و خوب امیدواریم که خوب رفقا دوستان، اینها حتی مددی دست ما را هم بگیرند خلاصه می‌گویند سلام روستایی بی طمع نیست خیال نکنید حالا به همین راحتی می‌آیید می‌گویید آقا حرف بزن، آقا حرف بزن فردا ما خلاصه پی قضیه را می‌گیریم آن وقت کارتان مشکل نمی‌شود چون بار من خیلی سنگین است درست شد؟ اگر چشم برزخیمان را خدا ، باز کند و ما الان به مقام این سینا و مقام بزرگی دارد در این شکی نیست مرد بزرگی بود از مفاخر اسلام بود زحمت کشید اینها هم به جای خود محفوظ و آقای حداد را نگاه کنیم به هست قضیه تفاوت تا کجاست تقاوت از زمین تا آسمان است حالا کدام عاقل‌تر بودند کدام مهمشان بیشتر بود کدام درایتشان بیشتر بود حتی اگر آقای حداد به حسب ظاهر شفایی، بوعلی را هم بخوانید نفهمد به حسب ظاهر البته ها شفای بوعلی را ما خودمان درس گرفتیم شاید کس ولی صحبت در شفا و قانون و اشارات نیست صحبت در ادراک مسئله و ادراک موقعیّت است کدام یک از این دو موقعیت را بهتر ادراک کردند؟ کدام یک از این دو؟ درست شد؟ خب این می‌گذرد بعضی ها هم ممکن است که فرض کنید که مدتها بگذرد و تا آخر هم ملتفت نشوند اقلا ابن سینا آخر ملتفت شد و آن ماههای آخر عمرش را می‌گویند دیگر همش به تهجّد و ابتهال بکاء این مسائل ظاهرا می‌گذراند ولی ممکن است که انسان هم متوجه نشود خوب خدا دستش را گرفت ولی آیا، آن عمری را که در این مدت، همه عمر از او گذشته بود و می‌توانست که این عمر را در مرتبه بالاتری قرار بدهد آیا آن مرتبه بالاتر دیگر برمی‌گردد؟ دیگر مطلقا برنمی‌گردد آن دیگر برنمی‌گردد تا اینجا آن مقداری که کردی بسیار خوب زحمت کشیدی دیگر آن مقداری که قصدش خالص بود به پایت می‌نویسم آن مقداری که کمک کردی به ایتام کمک کردی در وزراتت چه کردی چه کردی و چه کردی آنها را باید به پایت می‌نویسم البته در صورتی که قصدت خالص باشد قصدت خدا باشد مسائل دیگر در کار نباشد ما آنها را همه را به پایت می‌نویسیم درست ولی بنده خدا، تو که می‌خواستی قصدت را خالص کنی می‌خواستی خوب اقلا پایت را آن بالا بگذاری آن طرفش هم هست یک بنده خدایی بود این از همین روحانیون بود که سابق از ساواک، ساواک شاه پول می‌گرفتند مقرری می‌گرفتند در همین قم هم بود منبری هم بود بعدا خوب اسناد و اینها درآمد که بله ایشان ماهی نمی‌دانم چقدر، پانصد تومان، چقدر، از ساواک پول می‌گرفت آن موقع بله یک روز من این قضیه را با مرحوم آقا مطرح کردیم گفتیم بله، فلانی از چیز، ساواک سندش درآمده که پول می‌گرفت و بعد از انقلاب هم مثل اینکه بلافاصله فوت کرد دیگر چیز نیست علی ایحال انشاءاللَه به او با غفران خودش برخورد کنند ما دیگر چه می‌دانیم مرحوم آقا فرمودند: خوب بنده خدا تو که قرا خودت را به اینها بفروشی چرا به ما هی پانصد تومان می‌فروشی؟ تو ماهی صد هزار تومان هم آن موقع بگویی بهت می‌دهند چرا به ماهی پانصد تومان تو می‌آیی تنازل می‌کنی آخه تو که قرار دینت را بفروشی، خوب اقلا یک چیز، آب، چیزی گیرش، در قبالش یک چیز درست و حسابی پیدا کن ماهی پانصد تومان چه هست حالا ماهی پانصد تومان آن موقع، می‌شود تقریبا ماهی، چقدر؟ پنجاه هزار تومان چقدر چهل پنجاه هزار تومان الان فرض کنید که می‌شود خب ماهی چهل پنجاه هزار تومان فرض کنید که حالا، چیز خوب این طرفش هم هست وقتی که انسان می‌خواهد قصدش را خالص بکند خوب جوری خالص بکند که بتواند به آن رتبه اولیاء و مرتبه اعلی برسد اینطور خالص بکند و الّا خوب بله، نصیبش همین مقدار است و از این بالاتر چه؟ بالاتر نمی‌رود قسم دیگر از حلیم، عرض شد حلمی است که خداوند، با آن حلمش با ما، رفیقانه برخورد می‌کند نه اینکه چشم پوشی می‌کند و این خیلی عجیب است و من خیال می‌کنم شاید منظور حضرت سجاد علیه‌السلام، این قسم سوم باشد گرچه اگر قسم دوم هم باشد اشکالی ندارد که خدا بالاخره صبر می‌کند، صبر می‌کند و بعد با نهیبی و با ضربه‌ای و با مسئله‌ای انسان را متوجه می‌کند باز آن هم خوب است آن هم باز، به اصطلاح جای شکرش باقی است که اقلا نگذاشت انسان ساقط بشود نگذاشت انسان به هلاکت بیافتد نگذاشت انسان دیگر آن دیگر آن، وجود خودش را، آن هستی خودش را، آن را از دست بدهد اما از این بالاتر، این قسم است که انسان گناه می‌کند ولی خدا با انسان باز رفیق است انسان خطا و لغزش می‌کند، و نه تنها خدا چشم پوشی می‌کند، بلکه همراه با انسان می‌آید جلو و با این جلو آمدن، هی تربیت می‌کند یعنی نه اینکه می‌زند یعنی این گناه، با تربیت انسان توأم است مثل چه؟ قضیه موسی و آن مه را سراغ داریم یک بره‌ای از رمه در زمان حضرت موسی، آخه حضرت موسی چیز بود دیگر، مدتی چوپان بود