خصوصیات متقین
8یا ایها الساقی بیا کاسه را بده و جامی و یکی دوتا جرعه و سرمست و به به دیگر بیخیالی! نخیر آقا جان! یک خرده راهت میاندازند بعد میاندازنت توی دستانداز دیگر با این برو پایین، بیا بالا میگوید خدایا آن اولش که خیلی خوب بود، چیزی حالیمان نبود. گفت بابا! در باغ سبز را به شما نشان دادیم که بیایید داخل، حالا که آمدید باید راه بروید، خیال کردید! و مزهاش هم به همین است ها! مزّهاش هم به همین است. کسی که او را میخواهد، او را با همه جورش میخواهد و الا لطفی ندارد، جداً! انشاءاللَه خدا قسمت همه ما بکند از آن جاذبههایی که بر سر عشق به پروردگار برای انسان پیدا میشود یک جاذبههایی و یک لذّتهایی که آن لذّت بدون هجران دیگر لذیذ نیست.
مرید باش هر کاری دلت میخواهد بکن! این که عرض میکنم شوخی نیست ها! بنده شواهد دارم، شواهد عینی دارم که مسئله از این قرار است، شواهد عینی دارم. خب بلند میشویم میرویم تمام میکنیم دیگر تمام این اوضاع و اینها، به خاطر چیست؟ همه اینها به خاطر این است که آقا آخر یک مسألهای، یک حساب و کتابی، آخر یک درد بی درمانی برای این مرض خودمان داشته باشیم. خب اگر دکان و دستگاه است ما را به خیر و شما را به سلام، درست شد؟ این آقای حداد آمد حساب خودش را چکار کرد؟ آمد حساب خودش را تسویه کرد. گفت هیچ وجودی... دو، دوتا چهارتا حساب کرد البته باید از خدا بخواهیم توفیق همین را هم خدا باید در ما قرار بدهد، توفیق درد یابی، توفیق احساس، احساسها اصل همهاش به اوست و همه مسائل رجوع به او داردف توفیق اینکه به قول و به فرموده کلام پیغمبر وقتی که به آن شخص میفرماید، کی بود؟ که از بادیه آمده بود خدمت پیغمبر, قیس بن عامر، قیس بن عامر آمده بود خدمت پیغمبر، حضرت او را نصیحت کردند راجع به اعمالش، راجع به کردارش راجع به کارهایش او را نصیحت کردند آمد گفت یا رسولاللَه این مطالب شما را این نصیحتهای شما را اگر بنویسیم خیلی خوب است حضرت فرمودند: بفرستید دنبال حسّان حسان شاعر است بیاید آن طرف که بیاید خود قیس طبع شعر داشت خودش به شعر درآورد

