خصوصیات سالک رند و زرنگ
15خب حالا كه این طور هست حالا كه ما این جور هستیم آن طرف قضیه او است با این اوصافش با این كمالش با این جمالش با این بهجتش با این جودَ و بخشش با این عظمتش علمش با این رحمتش با این عطوفتش این طرف قضیه چیست؟ غیر از مسكنت و بدبختی و بیچارگی ....، این طرف قضیه است؟ حالا كه این طور شد «فربی أحمد شیئی عندی» چه ذاتی هست در دنیا و چه وجودی در دنیا هست كه من بتوانم حمدش كنم بهتر از خدا؟ من به روی هر چیزی دست میگذارم میبینم آقا فلان شد خراب شد قضیه، روی هر چیزی، آقا گل! بَه چه جمالی دارد! شما یك مقداری این گل را بیرون از آب نگه داری بعد از نیم ساعت بیایید تمام شد خشك شد خب كو؟ این كه حمدش حمد موقت بود آقا فلان كس خیلی آدم خوبی است خیلی فلان است حاجات انسان را برآورده میكند چكار میكند فلان میكند این حاجات را برآورده میكند؟ این؟ روز دوم میروی روز سوم میروی اصلا در اتاق راهت نمیدهد اصلا تو كی هستی؟ كارت ندارد.
من یك وقتی برای دیدن همین نوهی مرحوم آقا رفتیم اراك، من بودم و اخوی و یك شخص دیگر، كه ایشان را ببینیم، ایشان هم در یك اردوگاهی بود در شازند، اردوگاهی است در بالای اراك، مثل این كه اردوگاه اسرای عراقی آن جا بوده، ما رفتیم كه این آقا را ببینیم وارد همین استانداری شدیم كه ایشان را ببینیم ایشان هم به اصطلاح آن جا تماس بگیرد و ما برویم آن جا این شخص را ببینیم، ببینیم هست یا نه؟ از پشت حتی سیم خاردار هم قانع بودیم كه ببینیم و سلام و علیك، [گفتند] حالا برای چه آمدید؟ گفتیم آمدیم كه یكی از اقوام و دوستانمان كه در عراق بود ایشان جزء اسرا است ببینیم، بسیار خب جوان خوبی است و مثل بقیه نیست و خصوصیاتش فرق میكند. اینها بخاطر این كه ما وقت قبلی نگرفتیم، اصلا راهمان ندادند! سهتا طلبه! سهتا طلبه! اصلا راه ندادند یعنی معلوم بود نشستند، میگفتند حاج آقا مشغولند! حاج آقا! گفتیم واللَه ما كسی را نمیبینیم مگر سوراخ دیگری دارد؟ مگر راه از این طرف است كه حاج آقا آن طرف مشغولند؟ اگر كسی بخواهد برود پیش ایشان از این جا میآید میرود دیگر! حاج آقا مشغولند! بعدا! صبر كنید. ما تا ظهر نشستیم ظهر كه شد حاج آقا رفتند نماز بخوانند من هم به ایشان گفتم شما زبان نداشتی بگویی راه نمیدهد ما برگردیم؟ ما كه نمیخواهیم با تفنگ وارد دفتر حاج آقا بشویم! حاج آقا! خب بگو ایشان نمیخواهد ملاقات كند ما هم برمیگردیم دیگر، این كه دیگر .... البته آن طرف هم زود مثل این كه خلعش كردند شاید یك ماه بعد از این قضیه بازنشسته شد. دیگر مرد خوبی بود! حالا دیگر نمیدانم! لابد كار دارند زندگی دارند بالاخره حساب و كتاب است نمیشود كه همین طوری! بایستی كه از یك سال قبل، شش ماه قبل، وقت بگیرند هر چیزی یك حسابی دارد!

