خصوصیات سالک رند و زرنگ
7من نشسته بودم در مشهد، در منزل مرحوم آقا، داشتم با یك نفر حرف میزدم داشتم با یك نفر حرف میزدم متوجه شدم پشت در چند نفر نشستند ما هم كاری داشتیم یكدفعه آمدم بیرون، دیدم دو نفر پریدند دوتا طلبه پریدند رفتند یكی از آنها پایش خورد دم در و پرت شد در ایوان كه چی یعنی؟ كه چی؟ میخواهی ببینی من چه میگویم؟ من كه حرفم را دیگر خواجه حافظ زده به بالای هفت گنبد چیز چسبانده! این قضیه را! من چه میگویم یعنی چه؟ هیچی بروید بگویید این قدر بنشینید جلسه تشكیل بدهید تا صبح تا شب، این جلسه تشكیل بدهید هی چیز كنید فایدهاش چیست؟ كاری انجام بدهیم خودمان را درست كنیم. سالها دل طلب جام جم از ما میكرد/ آن چه خود داشت ز بیگانه تمنّا میكرد. به جای این كه ما در خودمان بیاییم در خودمان جمع بشویم آن چه را كه به دنبالش هستیم در خودمان بیابیم این را رها كردیم رفتیم سراغ كی؟ سراغ كسانی كه ارتباطی با ما ندارند هیچ ربطی ندارند فردا هم میروند هیچ ارتباط ندارند فقط یك تصادفی آمده به هم نزدیك كرده و سلام علیكم حال شما بعد هم خداحافظ بعد هم میگذارد میرود، آقا كجا داری میروی؟ ما رفتیم! ای بابا! ما تا حالا به هوای تو بودیم میخواستی نباشی كی گفت باشی؟ دست و بالت را گرفته بودند؟ میخواستی نباشی آدم میزند در سرش ا ا. حالا منظور از رفتن نه این كه رفتن از دنیا است، همان رفتن دیگر، هر كسی دنبال كار خودش هست دیگر! چرا در خود نرویم؟ چرا در خود جستجو نكنیم؟ چرا از خود بیرون بیاییم؟ چرا هی این طرف و آن طرف برویم؟ لذا ما مشاهده میكنیم افرادی كه معمولا افراد پختهی وزینِ متینِ جا افتادهی باجربزهی بامایهای هستند اینها افرادی هستند كه همیشه ساكت هستند سرشان به كار خودشان است سرشان در اعمال خودشان است سرشان در رفتار خودشان است به كسی اصلا كاری ندارند كه كی چكار میكند؟ كی چكار نمیكند.

