اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دعوت به راه خدا بر محوریّت حکمت و موعظۀ حسنه

14145
سال 1421
نسخه عربی

دعوت به راه خدا بر محوریّت حکمت و موعظۀ حسنه

14
  • جریان تقدّم زیارت صدر اصفهانی بر زیارت امیرالمؤمنین توسّط یک طلبه و اشکال آن

  • صدر اصفهانی برای یک طلبه زن گرفته بود و آن طلبه که البتّه حجّةالإسلام هم شده بود، هر وقت به نجف می‌رفت، اوّل قبر صدر اصفهانی را زیارت می‌کرد و بعد به زیارت امیرالمؤمنین می‌رفت! خدا عقلش بدهد! خدا به انسان علم بدهد و این‌قدر انسان را جاهل نکند! می‌دانید چرا این کار را می‌کرد؟! می‌گفت: «چون صدر اصفهانی در وقتی که بنده پول و مال نداشتم و محتاج بودم برای من زن گرفت!» ای بیچارۀ بدبخت، تمام سلسلۀ علل که پول را در دست صدر اصفهانی گذاشته است، از دریچۀ امیرالمؤمنین می‌آید! این به‌خاطر ندانستن است! ادراک نکردن مسائل ولایت، انسان را به اینجا می‌کشاند که انسان بلند شود و به نجف برود ولی قبل از اینکه به زیارت امیرالمؤمنین برود، به آنجا برود! به خدا پناه می‌بریم!

  • علیٰ‌کل‌ّحال این مقداری هم که ما می‌فهمیم و نقد می‌کنیم از صدقه سر امیرالمؤمنین است، خیال نکنیم که مربوط به ما است! امثال ما خیلی زیاد هستند، ما مثل بقیّه و بقیّه هم مثل ما! واقعاً این‌طور است. چقدر افراد هستند که وزن و امکاناتشان اندازۀ ما است. چه شخصی و چه عاملی و چه علّتی راه انسان را به این کیفیّت می‌بندد و از آن‌طرف فکر انسان را باز می‌کند؟! چرا ما قدردان ولی‌نعمت خود، امام زمان نباشیم؟! چرا ما آن وقایع و حوادث اصلی و حقایقی را که مربوط به صاحب ولایت است نادیده بگیریم؟!

  • حکایتی از خواسته‌های نامعقول افراد

  • هر شخص یک طلب خاصّی دارد. حالا انسان از خدا چه چیز را طلب کند؟ طلب‌ها متفاوت است، ما چه طلبی از خدا بکنیم و راه رسیدن به آن طلب چیست؟

  • شخصی برای مرحوم آقا قضیّه‌ای را نقل می‌کرد و من هم در آن مجلس بودم و گوش می‌کردم. ایشان می‌گفت:

  • در زمان مرحوم آقا شیخ عبدالکریم، خیلی فشار رضاشاه بر حوزۀ علمیّه و طلاّب و روحانی‌ها زیاد بوده است و مرحوم آقا شیخ اقداماتی را انجام دادند. بین دستگاه حکومت و روحانیّون خیلی اختلاف افتاد و خلاصه رضاشاه از یک طرف می‌خواست یک مقدار دل مرحوم آقا شیخ را به دست بیاورد. ایشان به قم آمد و قرار شده بود که جلسه‌ای در منزل آقا  شیخ عبدالکریم باشد و آنها مطالبشان را مطرح کنند و رضاشاه هم اینها را برآورده کند. البتّه رضاشاه نیامد و تیمورتاش را نزد حاج شیخ عبدالکریم فرستاد که با ایشان صحبت کند و ببینند که تقاضا و مطالب و درخواست روحانیّون چیست تا آنها را برآورده کنند. در آن مجلس همه از علما و فضلا نشسته بودند که یک‌مرتبه یک شیخ از گوشۀ مجلس بلند شد و گفت: «آقا، این چه مملکتی است؟! آقا، این چه وضعی است؟! آقا، این چه اوضاعی است؟!» تیمورتاش گفت: «آقا، چه شده است؟! چه مسئله‌ای اتّفاق افتاده است؟!» آن شیخ گفت: «من سوار اتوبوس شدم تا به طهران بروم، دیدم که در قهوه خانۀ وسط راه صدای موسیقی بلند است!» او گفت: «پدر سوخته، غلط کرده است! بگویید کدام قهوه خانه بوده که من همین الآن بروم و پدرش را دربیاورم!» و بعد گفت: «خیلی از لطف آقایان متشکّرم، خداحافظ شما!» و بلند شد و رفت.