دعوت به راه خدا بر محوریّت حکمت و موعظۀ حسنه
8من در یک روز جمعه صبح زود در خیابان آبشار طهران درحال راه رفتن بودم. یکی از همین افرادی را دیدم که موقع صبح مفاتیح به دست میگیرند و به مسجد میروند و مثلاً دعای روز یکشنبه و زیارت عاشورا و امثالذلک را یکی دو ساعت میخوانند و بعد هم عبا روی دوششان میاندازند و به منزل میآیند.1 از طرف مقابل هم یک زن میآمد و بندهخدا چادر هم به سر کرده بود، امّا درست و حسابی روی خود را نپوشانده بود. وقتی که به آنها رسیدم، دیدم که این شخص به آن زن بیچاره گفت: «ای خبیث، این صورت میمونت را بپوشان!» من وقتی نگاه کردم، دیدم نهتنها میمون نیست، بلکه خیلی هم قشنگ است! با خودم گفتم: «کجایش میمون است؟! عجب آدم بیسلیقۀ نفهمی است!» آن زن هم گفت: «پس حالا که قرار است این صورت میمونم را نپوشانم، بگذار همهجا را نپوشانم!» چادر را از سرش درآورد و تا کرد و در کیفش گذاشت و گفت: «حالا خیالت راحت شد؟!» آن شخص هم از اینکه این زن خجالت نمیکشد عصبانی شد، رو کرد به من و گفت: «آقای فلان، آخرالزّمان شده است! او را نصیحت و نهیازمنکر میکنیم، آنوقت او چه میگوید! حتّی چادرش را هم برداشته است!» من جلو رفتم و گفتم: «ای مردک خجالت بکش! صورت خودت میمون است! آیا این طرز نصیحت کردن است؟! بر فرض که این بیچاره صورتش پیدا بود، حالا که از بیخ چادرش را برداشت و در کیفش گذاشت! باید جلو بروی و درست بگویی که خانم محترم، آخر حیف نیست که چنین صورت و چهرهای را همه تماشا کنند؟! این چهره خاص است و برای شما است و خدا به شما داده است و... !»
باید با زبان خوب و نرم صحبت کرد، آنوقت او هم بیشتر میپوشاند. آخر نصیحت کردن هم راه دارد! [آیه میفرماید]: ﴿بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِ﴾، نه با چماق!
راه خدا، راه لینت است نه خشونت!
- . بالأخره سابق از این مؤمنین وجود داشتند، ولی الآن مانند این افراد کم شده است!

