اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دعوت به راه خدا بر محوریّت حکمت و موعظۀ حسنه

14145
سال 1421
نسخه عربی

دعوت به راه خدا بر محوریّت حکمت و موعظۀ حسنه

6
  • فرق جدل و شعر با طریق برهان

  • انسان در بعضی از موارد که با بعضی از افراد صحبت می‌کند، یک‌دفعه طرف مقابل در بین حرف زدن به‌جای دلیل آوردن، شعر می‌خواند! شعر که دلیل نیست! شعر را شاعر برای خودش گفته است! مگر چون شعر است، مطلب و مسئله تمام است؟! نه‌خیر! حالا ما این شعر را تبدیل به نثر می‌کنیم. شما اگر وزن را از شعر بردارید و کلمات را عوض کنید نثر می‌شود؛ و اگر کلمات را در نثر جابه‌جا کنید، شعر می‌شود و با یکدیگر هیچ تفاوتی ندارد، إلاّ اینکه شعر أوقع فی النّفوس است و چون وزن موزونی دارد، جالب‌تر و جاذب‌تر است؛ امّا از نقطه‌نظر مبانی برهانی و صحّت و سقم در قضایا، شعر اصلاً جایگاهی ندارد!

  • ﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾،1﴿وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾.2 راه مجادله چیست؟ آن راهی که بهتر است! بنشینید و بگویید: «سلام علیکم، رفیق چطوری؟!»

  • ـ الحمدللّه!

  • ـ حال شما چطور است؟

  • ـ من خیلی خوبم!

  • با روی خندان؛ نه‌اینکه ابروها در هم برود و اخم کند، انگار کشتی‌اش غرق شده است! بعد بگوید: «ساکت، این حرف‌ها چیست؟! بروید کنار! برو! بیا!»

  • آقا، بنشینید و درست صحبت کنید! دو روز دیگر، هم من و هم تو به جای دیگری می‌رویم و در آنجا به تمام کارهایی که در این دنیا انجام داده‌ایم می‌خندیم!

  • نقش‌برآب شدن تمام اعتبارات و تخیّلات در زندگی پس از دنیا

  • آیۀ شریفه می‌فرماید: ﴿وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلٍّ إِخۡوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٖ مُّتَقَٰبِلِينَ﴾.3 این مؤمنین و بندگان خدا و کسانی که خلاصه افراد خوب و پاکی هستند، ولی به‌واسطۀ برخی از مسائل و کوته‌فکری‌ها و نسنجیدگی‌ها، بینشان یک مسائل و کدورت‌هایی هست، ما در روز قیامت این غِلّ را از قلب و سینۀ آنها بیرون می‌کشیم و درمی‌آوریم؛ وقتی بیرون آوردیم، دیگر انگار نه انگار [کدورتی بوده]، بلکه انگار اینها سالیان سال در دنیا با هم رفیق بوده‌اند و اصلاً بین آنها هیچ دعوا و برخوردی نبوده است، چون تمام برخوردها بر سر مسائل پوچ بوده و هیچ واقعیّتی نداشته است! [مسائلی از قبیل]: «تو چرا آن‌طور هستی و من چرا این‌طور هستم؟! و...» امّا وقتی آن و این در آن دنیا کنار برود، فقط خود انسان و او می‌ماند و همۀ این اعتبارات و تخیّلات و تصوّرات در آنجا نقش بر آب می‌شود، حباب می‌شود، ﴿كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمۡ‍َٔانُ مَآءً﴾4 می‌شود! انسان در آنجا می‌یابد که تمام این کدورت‌ها سراب بوده است و به‌دنبال سراب رفته است.

    1. . سوره فصلت (41) آیه 34. نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 90:
      «تو ای پیغمبر، بدی را با نیکی که طریقۀ بهتر است، از خود دور کن!»
    2. . سوره نحل (16) آیه 125. الله شناسی، ج 3، ص 287:
      «و با آنان با طریقه‌ای که از همۀ راه‌ها و طریقه‌ها نیکوتر است به مباحثه و مجادله در گفتار قیام کن!»
    3. . سوره حجر (15) آیه 47. معاد شناسی، ج 10، ص 122:
      «و ما هر گونه غِلّ و تنگی و کدورتی را از سینه‌های آنان بیرون کشیدیم که همه با هم برادر بوده و روبه‌روی یکدگر بر روی تخت‌هایی قرار دارند.»
    4. . سوره نور (24) آیه 39. الله شناسی، ج 2، ص 18:
      «[و کسانی که کافر شده‌اند، اعمالشان] همچون آب‌نما و سرابی می‌باشد که در زمین همواری قرار دارد، به‌طوری‌که شخص تشنه‌کام آن را آب گمان می‌نماید.»