تبیین راه خدا و راه دنیا و نفس
10از همان نجف بلند شد ماشین سوار شد آمد کاظمین، رفت سر قبر موسی بن جعفر اینقدر سر خودش را به این ضریح زد اینقدر گریه کرد یک مرتبه برایش منکشف شد که نه! مسأله از چه قرار است و این در اینجا چه بود؟ این بزرگان اینطور بودند آقا! حواسشان جمع بود حواسشان جمع بود یک وقتی گرچه این حالات بعد به یک صورت دیگری، به صورت صحیحش ممکن است پیدا بشود ها ولی الآن اینجا جایش نبود. از اینجا شیطان وارد شده. چون حواسش جمع است بلند میشود میرود متوسّل میشود به موسی بن جعفر و مشکل را حضرت برایش حلّ میکند. ما نه! تا یک چیزی را ببینیم و یک نوری را توی عالم تو چیز ببینیم در را به تخته میزنیم و فلان! دیگر ملک و ملکوت و جبرائیل و عزرائیل و لنگ عزرائیل دستمان و بال جبرائیل هم آن دستمان و فرش و کرسی و عرش را همه را گذاشتیم توی کیسه گذاشتیم روی دوشمان راه میافتیم چه چیزی شده بابا؟ یک نور دیدم توی آسمان! نور دیدی؟ بیا من این قدر به تو نور و نوره نشان بدهم بیش از آنچه را که تو دیدی! چه نور دیدم؟ بله آقا! این علامت فنا است این علامت فنا ....!
یک بنده خدایی میگفت: فلان شخص به فنا رسیده، آن به فنا رسیده، خب الحمدلله خیلی خب بگویید ببینم آثار فنا چیست؟ ایشان موقعی که از حرم بیرون آمدند زمین خوردند و متوجّه نشدند که زمین خوردند! بله شب بود احساس درد کردند و نفهمیدند که این درد از کجاست؟ یکی از ملازمین رکاب گفت: آقا شما امروز از حرم [که میآمدید بیرون] زمین خوردید شاید مال آن است، عجب، عجب! دیگر این خبر پخش میشود در همه جا و در جراید و روزنامهها که .....! گفتم بنده خدا بیا من یک کسی را به تو نشان بدهم که روزی ششتا ملّق تو نماز میزند روی سرش! چیچی افتاده؟ اینها را که خدمتتان میگویم واقعیت داردها! نمیخواهم [اغراق کنمها!] اینها را برای این نمیگوییم که بخندیم! اینها را میگوییم که مواظب باشیم سرمان کلاه نرود و کلاهی که شیطان میگذارد فقط تا اینجا نمیآید میآید تا زانو یا بالای زانو! کلاه کلاهی است که میآید پایین! حواس باید جمع باشد مگر به این آسانی است آقا جان؟ مگر به این راحتی است؟ مگر به این خلاصه به قول یکی میگفت شُلُّوها بزنید و هر قسمی .....! این که نمیشود این راه چیست؟ راه نفس است.

