قابلیت رسیدن به لقاء اللَه برای همه انسان ها
20هم این که میگوید من امام هستم و واجب الاطاعۀ هستم و محبت ما جنّت است و بغض ما نار، این درست، صد در صد صحیح، هم آنجایی که میگوید خدایا همه چیز از توست، آن هم درست و صددرصد صحیح چرا؟ چرا آن حرف را میزند؟ به جهت اینکه وقتی نگاه به او میکند و به خصوصیّات او نگاه میکند، میبیند هر چه دارد از اوست، حالا که هر چه دارد از اوست در مقام مناجات با خدا چیزهای مربوط به او را به خودش نسبت بدهد؟ این که نمیشود. خدایا من دارم عبادت تو را میکنم! او میگوید اِ توفیقش را من به تو دادم. تو داری به روی من میکشی؟ خدایا من دارم انفاق میکنم، امروز از منزل بیرون آمدم به فقیر انفاق کردم خدا گفت: آن فقیر را چه کسی سر راه تو قرار داد؟ داری منّتش را سر من میگذاری؟ ما داریم میگوییم ها! خدایا این عمل خیر را الآن من انجام دادم، خدا گفت: این فکر را چه کسی تو ذهن تو انداخت؟ خودت انداختی؟ یا من انداختم؟ راهها را کی برای تو ترسیم کرد که تو را به اینجا برساند؟ آدم چه میشود؟ خلع صلاح میشود. پس نه عبادتی انجام دادم نه حجّی انجام دادم نه انفاقی که کردم، نه طاعتی انجام دادم تمام اینها چیست؟ خلع صلاح. تو حجّ انجام دادی تو انفاق کردی تو عبادت کردی تو، توفیقش را دادی. امّا من چه بلا توفیق تو؟ شرب خمر میکنم سرقت میکنم گناه میکنم تمام این چیزها مربوط به چی میشود؟ مربوط به من میشود. اینجاست کلام مرحوم آقای حدّاد که ایشان میفرمودند: وقتی که به او نگاه میکنم میبینم یک کلامم با چهار هزار معجزه، چهار هزار معجزه با یکی از کلام ما برابری نمیکند و وقتی به خود نگاه میکنم میبینم که بدترین خلائق خدا در روی زمین هستم، این چیست؟ این همین است دیگر. «الهی چون در تو مینگرم از جملۀ تاجدارانم و تاج بر سر» مناجات خواجه عبداللَه است، خواندید یا نه؟ بخوانید ها، بخوانیدش «و چون به خود مینگرم از جملۀ خاک سارانم و خاک بر سر» یعنی وقتی نگاه انسان به او میکند میبیند از آنجا هر چه هست خیرات توفیق است عبادات است بهجت است بهاء است نورانیّت است هر چه هست دارد از آنجا میآید. از پایین که بخواهد نگاه بکند میبیند ظلمت است کدورت است ابتعاد است گناه است فلان و اینها.

