قابلیت رسیدن به لقاء اللَه برای همه انسان ها
5رسول خدا هیچ وقت دیده نشد جنگ کند کسی را بکشد، دفاع میکرد همیشه، یک نفر را ظاهراً حضرت در یک جنگی که آمده بودند که دیگر چاره نبود که....، حضرت همیشه دفاع میکرد، کسی را به قتل نرساند. امیرالمؤمنین از آن روز شروع میکرد تا شب هر کسی میآمد البتّه با حساب و کتاب. نقل میکنند نمیدانم البتّه بعید هم نیست، بعید نسیت که باید همینطور باشد نه اینکه چیز باشد. اتفاقاً خب حالا به ذهنم آمد ظاهراً چیزیش هم هست اثری هم هست که در یک شب مالک اشتر به حضرت گفت: یا علی چقدر ـ در شب لیلۀ الهرّیر که میگویند شب عجیبی بود در صفّین! خیلی چیز بود و اینها، مفصّل است ـ چند تا یا علی چیز کردی؟ حضرت [گفت] ما اینقدر زدیم، بعد مالک اشتر گفت که ما هم تقریباً همین مقدار حالا یکی کم یکی زیاد ـ ظاهراً پانصد تا بوده اینطور که نقل میکنند ـ حضرت فرمود تو هر کسی آمد از دم شمشیرت ردّش میکردی، من تا هفتاد پشتش را نگاه میکردم اگر یک [نفر] از نسل آن از شیعیان من بود او را میگذاشتم کنار، آن نگاه میکند تا هفتاد پشت را و آن هر کسی میآید از آن اوّل درو میکند و میآید جلو! خصوصیّات فرق میکرد. امیرالمؤمنین با پیغمبر فرق میکرد. امیرالمؤمنین با امام حسن فرق میکرد. با سیّدالشهداء فرق میکرد. امام حسن و امام حسین با هم فرق میکردند. هر کدام یک جور بودند هر کدام یک قسم بودند ولی همۀ آنها نورٌ واحد بودند حقیقتشان یکی بود، ظهورات تفاوت داشت ـ التفات کردید ـ ظهورات تفاوت داشت.
خیلی خب جناب یهودی، سلمان آمد یا علی بیا به داد اسلام برس آبرو رفت حضرت بلند شد آمد، حالا سلمان اصلاً در مسجد مدینه پیدایش نمیشد، امّا چه؟ آن موقع بلند میشود، خب رند است دیگر، یک چیزی اینجای او هست، یک چیزی اینجا....، دیگر الآن وقتش هست که بیایم به داد این برسیم. و همین طور به داد اسلام برسیم، سلمان فقط به فکر این یهودی نبود ها! به فکر اسلام بود، میدید الآن این بلند میشود میرود در قبیله میگوید رفتم در مدینه دیدم هیچ خبری نیست! همۀ شما یهودی بمانید! التفات کردید! اینها دلسوز اسلام بودند همین سلمان همین ابوذر، اینها دلسوز بودند نگفتند حالا که این آمده خلافت را از مولای ما غصب کرده بگذار آبرویش برود! نوش جان! آی خوب شد! آی کسی که بالای منبر هستی، بچش! آمدی خلافت را از مولای ما میگیری رفتی....! نه! این را نمیگوید. این دارد فکر آبروی اسلام را میکند، میگوید این یهودی، این عالم یهودی این الآن در مرز قرار داده اسلام را، تهدید کرده الآن اسلام را، با بیانش و با منطقش نه با لشگر کشی، با منطق با این زبانش اسلام را دارد تهدید میکند بیاییم زود به داد اسلام برسیم امیرالمؤمنین این شاگردها را تربیت کرده! شاگردهایی که چیزی برای خودشان نمیخواهند شاگردانی که همانطور که خود مولا به کلیّت فکر میکند و به کلیّت میاندیشد شاگردانش هم به همان کلیّت میاندیشند کلّی نگاه میکنند. یعنی هر کدام یک امیرالمؤمنین هستند در یک صورت خاصّ، این شاگرد به درد میخورد. آمد گفت یا علی بلند شو بیا! خود سلمان هم میتوانست حالا جوابش را بدهد این که چیزی نبود، سلمان بابا ماه را دو نصف میکرد و فلان میکرد نه اینکه...! اینها کاری نداشت، ولی گفت: نه! علی را باید بیاوریم اینجا، تا بلند بشود برود به قبیلهاش بگوید وصیّ کیست؟ بلند بشود برود بگوید. آمد سراغ علی یا علی بلند شو بیا رفت تمام شد بلند شو برویم یا اللَه معطّل نکن.

