قابلیت رسیدن به لقاء اللَه برای همه انسان ها
11بعضیها این طور آمدند و توجیه میکنند، میگویند اینها را برای تعلیم ما گفته حضرت، برای اینکه به ما یاد بدهد، میگوییم بابا آن گریههایی که از چشمش در میآید آن گریهای چی چیه؟ آن حالت صعقه و غشی که برای حضرت پیدا میشود چیست؟ آن هم برای تعلیم ما است؟ یعنی تمام این دعاهایی که حضرات معصومین آمدند گفتند، همه آمدند ـ نعوذُ بااللَه، نعوذُ بااللَه ـ آمدند فیلم درست بکنند؟ آمدند فیلم بسازند؟ به ما یاد بدهند این جوری؟ تازه یاد هم بخواهند بدهند مگر ما رشوه میدهیم؟ مگر ما فرض کنید من باب مثال اقدام در...؟ خیلی از ما اقدام در معاصی شاید نکرده باشد اینکه نمیشود که فرض بکنید که حضرت یک کیفیّتی بیاید یاد بدهد که آن کیفیّت برای هر کسی.... بله این دعا به درد کسی میخورد که سر گردنه باشد روزی دو تا قافله را بزند، نمیدانم فرض کنید که روزی چه کار بکند. بله! خوب دعا به درد این میخورد، “أنَ الَّذی فَعَلْتُ کَذا، أنَا الَّذی فَعَلْتُ کَذا،” مالی را زدم، بیخانمان کردم، فرض کنید چه کردم، چه کردم! به درد این بخورد. امّا خب به درد افراد حتّی صالح المؤمنین، این افرادی که خب صلاحیّت و اینها دارند این دعا که برای آنها نیست. پس این هم نمیتواند باشد. از آن طرف، کلام، کلام امام سجّاد است. کلام امام سجّاد را هم نمیشود انسان لغو و بیهوده از کنارش بگذرد. بعضیها آمدند میگویند که ما اصلاً نمیدانیم، خودشان را راحت کردند، ما نمیدانیم اینها برای چه گفتند؟ خیلیها هستند. من در یک مجلسی بودم خیلی از آقایان بودند اتّفاقاً همین مسأله سؤال شد بعضیها گفتند: آقا ما نمیدانیم امام برای چه گفته است؟ گفتند بخوان میخوانیم! خب این یک قسم رفع مسئولیّت است ولی در واقع مشکل باز به حال خودش باقی میماند.
عرض کنم حضورتان که آنچه که به نظر میرسد راجع به این مسائل، این است که، که مقداریش را آن شب عرض کردیم، این است که حلّ مطلب به تعلّق انسان و تعلّق نفس به خود و به اعضاء و جوارح و افعال و صفات خود است. ما یک تعلّق داریم به خودمان و تعلّق داریم به اعضای خودمان و تعلّق داریم به آن جوارح خودمان. و آن اعضاء و آن جوارح را واقعاً از خود میبینیم و آنچه را که به او تعلّق داریم در ملک خود مشاهده میکنیم. فرض کنید دست من اگر اینجاست اگر یک کسی بیاید انگشت ما را بگیرد یک خورده فشار بدهد میگوییم آقا چرا انگشتم را دارید فشار میدهید؟ دردم آمد. میگویی انگشت شما است شما که نیستی! او دارد انگشت را میپیچاند! بالاخره تا وقتی من به این بدن تعلّق دارم این دست و انگشت و سایر مسائل به من مربوط است این پا از من است شما نمیتوانید حالا این پا را قطع کنید این دست از من است شما نمیتوانید استخوانش را بشکنید، این الان مربوط به من است چرا؟ چون نفس به این بدن تعلّق دارد و واقعاً این بدن را از خود میبیند و تجاوز به حریم بدن را تجاوز به خود میبیند. فرض کنید یک کسی سوزن بیاورد بزند! بگوییم آقا چکار میکنی؟ به خودت بزن چرا به من داری میزنی؟ میگوید آقا من به شما کاری ندارم شما یک زیدی هستید یک نفسی دارید آن نفس شما مجرّد است. “مجرد عَلی المَواد، و نَفَحْتُ فیه مِنْ روحی” این خاک است و آب است و از بین میرود و فلان میشود و این حرفها، ما همان سوزن را ازش میگیریم فرو میکنیم! میگوییم این بدن است این خاک است شما نفست مجرّد است ملکوتی است! یکی دیگر، ابداً ناراحت نمیشود! اینا را میگویند آقا لهیونیزم در فلسفۀ [کلمه نامفهوم است]. یک عدّهای هستند که اینها اصلاً پوچگرا هستند. میگویند اصلاً هیچی وجود خارجی ندارد حالا این دیگر بحثش....، اینها یکی از راههایش این است که آدم یک سیخ بهشان فرو کند! آخ چه بود؟ میگوییم سیخ چیست؟ تو کی هستی؟ درد چیست؟ این حرفها چیست؟ التفات کردید؟ این سیخ خیلی کارساز است هآ. این میخ و سیخ و اینها خیلی کار ساز است، خوب آدم را حالی میکند، خوب، خوب آدم را متوّجه میکند، تا طرف بهش میخ نرفته شعار میدهد، همین که میخ رفت آخ، آخش در آمد! چرا آخ میکنی؟ چرا چیز میکنی؟ تو که تا حالا این چیزا را میگفتی این حرفها را میزدی هان؟ این سیخ خلاصه خیلی مفید است، دیگر حالا این در صور مختلف و خصوصیّات...! خدا هم از این سیخها زیاد دارد ها، میخ دارد، سیخ دارد، سوزن دارد. میخهای بزرگ دارد. برای هر کسی در هر جایی خلاصه آن نوع خاصّش را به کار میبرد! اینها میخهای خدا هستند! برای هر کی؟ برای همۀمان گذاشتهها! تو آب نمک! خاطر همۀمان جمع “لا مَفَرَّ مِنْهُ إلاّ إلَیْکْ” برای همۀمان این چیست؟ این تعلّق است.

