قابلیت رسیدن به لقاء اللَه برای همه انسان ها
22این حضرت سجّاد که این کیفیّت نگاه میکند و همۀ هستی را دارد در او میبیند و همۀ خوبیها را دارد در او مشاهده میکند و به اندازۀ ذرۀٌ المثقالی نمیخواهد از آن واقعیّت، دامن کبرائیّت او آلوده بشود و دارد همه را به خود نسبت میدهد، بدی را به خود نسبت میدهد گناه را به خود نسبت میدهد، میگوید من اینم، من اینم که اگر توفیق تو نباشد رشوه هم میدهم یعنی منِ حضرت سجّاد با توفیق تو سجّاد شدم و امام بر خلق شدم و مفترضُ الطاعۀ و حبّ من جنّت و بغض من نار است حضرت سجّاد دارد به خدا میگویدها، میگوید این حضرت سجّادی را تو دادی ولی خود من به غیر این جهت چه هستم؟ یک آدم معمولیام، یک فردی هستم که اصلاً حساب ندارد، گناه دارد و راست هم هست و درست است. چون آن حضرت سجّاد وجود را منحصر در پروردگار میبیند لذا چیست؟ مسائل را هر کدام در جای خودش قرار میدهد، خوبی مال او بدی مال ما. ما چون وجود را از خود میبینیم حالا ما اینقدر انصاف هم نداریم، نصف، نصف کنیم، میگوییم خدایا اینی که ما داریم ما کردیم، نه! همان! هیچ تنازل هم نمیکنیم نخیر ما انجام دادیم، ما فلان، ولی تو هم به ما توفیق دادی اینقدر هم ما چیز نیستیم، ما میگوییم نخیر این حرفها چیست؟ خوبیها را ما انجام دادیم، وقتی به جاهایی که لنگ میزنیم میآییم پیش آقا، آقا چه شده است اینجا لنگ زدهایم؟ آقا چه شده است آنجور شده است؟ آقا چه شده است نمیدانم فلان جا موفّق نشدیم؟ در حالی که اصل قضیّه آن است، اصل قضیّه عدم توفیق است، چه شده ندارد.
اگر توفیق پیدا کردی باید سؤال بکنی که چه شده توفیق پیدا کردم نماز خواندم؟ چه شدم توفیق پیدا کردم انفاق کردم؟ این طرف را باید همیشه آدم ببیند و الاّ آن طرف طبیعی است، چه شده است ندارد، باید هم بشود. چه شود ندارد، سر تا پای ما گناه است سر تا پای ما عصیان است سر تا پای ما معصیّت است. یک دفعه اگر بلند شدیم نماز خواندیم برویم تو فکر، برای چه بلند شدهای؟ یک دفعه اگر انفاق کردی برو تو فکر، چی شده انفاق کردی؟ ما خوبیها را به خود نسبت میدهیم همین که یک لغزش و یک چیزی پیدا میشود آنجا میگوییم هان؟ چه شده؟ ما نمیبایست این لغزش را بکنیم، بیخود کرده خدا آمده، مسبّب الاسباب جوری اسباب را قرار داده که ما را به لغزش بیندازد برویم یقهاش را بگیریم حقّمان را مطالبه کنیم! این نمیشود اینجوری! این جور اگر باشیم کلاهمان پس معرکه است آقا جون! ما باید بیاییم روش حضرت سجّاد را در پیش بگیریم. آن شهود حضرت را که نداریم بنشینیم فکر کنیم خودمان را بزنیم هی بچسبانیم هی تأمّل کنیم هی به آن راه، بلکه یواش، یواش آن دست عنایت حضرت سجّاد دست ما را هم بگیرد و خلاصه بزند و آتش بیندازد بر خرقه و بر هر چه سالوس و نفاق و وجود و همه را بزند و بسوزاند و از خاکسترش آن حقیقت وجود انسان طلوع کند، انشاءاللَه.

