اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن

14285
سال 1422
جلسات
نسخه عربی

حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن

13
  • مصلحت اندیشی نکند به منافع فکر نکند اینجا منافعم را از دست می‌دهم پس یک خورده کوتاه بیایم درِش نباشد. این‌ها همه شرک است دیگر، اگر این کار را کردیم لقاء خدا نصیب ما نمی‌شود لقاء نعمات خدا می‌شود البته نعمت نه مظاهر، ممکن است نقمت باشد. لقاء پیدا می‌شود ولی لقاء ریاست، لقاء دنیا، لقاء فرو رفتن در کثرات که این کثرات همه مظاهرند اما مظاهری که از جنبه حسن، این شخص با آن‌ها برخورد نکرده از جنبه بُعد برخورد کرده. امید دارد ولی این به چی امید دارد؟ به دنیا، خدا هم برایش قرار می‌دهد.

  • می‌گوید تو می‌خواهی در این عملت .... می‌گویی خدا اما از خدا ریاست را منظورت است؟ من هم به تو ریاست را می‌دهم برو تا ببین کجا می‌روی؟ می‌گویی خدا ولی از این خدا بیا و برو و مرید منظورت است؟ مریدات زیاد بشوند؟ پای درس اخلاق من بیایند پای درس اخلاق فلان مسجد نرید ها! آن این است آن این است آن توی کتابش این را نوشته، آن تو کتابش بیخود نوشته کتابش را نخرید کتابش را نخوانید، کتابش از کتب ضالّه هست درس اخلاق من بیایید ما هم کتاب داریم این حرف‌ها را زده‌اند ها! من از خودم درنمی‌آورم ها خدا هم می‌گوید خیلی خب، بسیار خب تو این حرف‌ها را بزن ما هم یک چند مرید اضافه می‌کنیم، آقا خیلی خوب حرف می‌زند، خیلی مطالب می‌گوید حکایات می‌گوید از بزرگان حکایات می‌گوید حکایت نقل می‌کند خیلی مجلسش شیرین است آن هم می‌بیند إه، اضافه شد زیاد شد پای منبر زیاد شدند پنجاه نفر شدند صد نفر، از بزرگان می‌گوید حکایات نقل می‌کند خیلی خب است مؤثر است. کلاه رفته سر تا کجا؟ بگویید تا ناف. که روزنه هم نگذاشته، بسته. آمده پایین. چرا؟

  • چون در خدایی که می‌گفت شریک گذاشت شریک چیه؟ مرید، شریک چیه؟ محراب شریک چیه؟ ریاست شریک چیه؟ محبوبیت! این‌طور صحبت کنم که با فلان شخص برخورد نکند حالا اگر این شخص در شهر تو نبود و از نقطه‌ی نظر مصالح با تو تعارض نداشت باز هم این حرفو نمی‌زدی یا می‌زدی؟ حالا چون این یک فردی آمده در شهر تو و یک منصبی دارد اگر بخواهی بگی این گوشَش به آن می‌خورد ممکن است فردا برایتان یک مسأله‌ای بوجود بیاورد لذا حالا این یک تیکه را نمی‌گوییم این یک قسمت را حالا نمی‌گوییم! آقا باید بگویی می‌دانی باید بگویی، می‌دانی بایست بگویی دیگر. بعد که می‌رفت شروع کند آدم، بله آقا این این بود این این بود این اشکالات را داشت این گیرها را داشت این چه چه داشت. خب اینکه تا دیروز بود چرا نمی‌گفتید؟ چیه قضیه؟ تمام این مسائل این در حول و حوش حفظ موقعیت خود دور می‌زند در حول و حوش حفظ شخصیت خود دارد دور می‌زند هزار اشکال اگر یکی از مریدها بخواهد بکند روپوشی می‌کند تأویل می‌کند اما یک اشکال اگر کسی دیگر داشته باشد بزرگ می‌کند مثل کوه نشان می‌دهد. هزار مسئله‌ی خلاف اگر از افراد وابسته و به دورادور اگر بخواهد انجام بشود همه را با تأویل و توجیه و این‌ها می‌گذرد اما یک مسئله‌ای که بوی خلاف از آن حریف و از آن جناح مخالف شنیده می‌شود فوراً در کرنا و در بوق! آقا چه شده؟ آسمان به زمین آمده فلان قضیه انجام گرفته.