حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن
16چرا اینطور است؟ آیا دیوانه است؟ آیا احساس ندارد؟ آیا آن افکاری که در دیگران هست در او نیست؟ آیا او قلب ندارد؟ آیا او عواطف ندارد؟ آیا او عقل ندارد؟ بالاخره خوبی خوبیست، جمال جمال است، منافع منافع است مضار مضار است، مصالح مصالح است، مصلحت مصلحت است امّا چرا این اینطور است؟ غلام همت آنم، میگوید بنده آن همت و امید آن کسی هستم یعنی بنازم، میگوییم بنازم همّتش را، چه همّتی دارد حافظ رحمة اللَه علیه میفرماید: بنده همت آن کسی هستم در این چرخ کبود، زیر این چرخ کبود که از هر چیز که رنگ تعلّق میپذیرد آزاد است هرچه رنگ تعلّق، هرچه که میآید و او را از او میخواهد قدری جدا کند آزاد است.
مرحوم آقا میفرمودند: رفتم نجف در همان زمان اواخر حکومت ظاهراً در زمان حکومت هویدا بود امیر عباس هویدا نخست وزیر در زمان شاه که بین ایران و عراق صلح شده بود و دو هفتهای میرفتند برای زیارت عراق خب مرحوم آقا چون اقامت را داشتند میتوانستند، بیشتر از یک ماه ظاهراً سفرشان طول کشید گفت من رفتم در آنجا میخواستم بروم با آقای خویی راجع به این قضیه صحبت کنم راجع به مسأله هلال و اتّفاق افق و عدم اتّفاق افق در ترتّب شهر، میخواستم صحبت کنم گفتند ایشان در کوفهاند در منزل خود، ایام تابستان ظاهراً بود، میگفتند ما رفتیم دیدیم که بَه، مگر میتوانیم صحبت کنیم نشستند ایشان اصلًا .... اوّلًا حال حرف زدن ایشان ندارند این یک، بعد هم اینقدر نامه آمده برای ایشان که اصلًا ایشان عبارتشان این بود توی این نامههایی که برایشان آمده ایشان گم شده بودند و همینطوری هی نگاه میکردند به این نامهها، به این مسائل و فلان و این حرفها، نشستیم ایشان سرش را بلند کرد و گفت بَه سلام آقا آسید محمد حسین سلام علیکم کجایی بیایی حال ما را ببینی؟ کجایی بیایی حال ما را ببینی؟ رفتی راحت شدی ایشان گفتند خب عبارتشان این بود رفتی راحت شدی کجایی بیایی حال ما را ببینی؟ بعد ایشان میگفتند من دیدم اصلًا نمیتوانم راجع به این قضیه با ایشان صحبت کنم بعد رفتم پیش آقا سید علی سیستانی یعنی خب با آقا سید علی سیستانی خب همحجره، به آقا سید علی سیستانی گفتم شما با ایشان برو راجع به این قضیه بحث بکن نمیدانم حالا ایشان بحث کرد یا نه؟ راجع به قضیه اتّفاق اشتراک افق.

