حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن
14و همه هم از خدا دم میزنند این خدای بیچاره طناب انداختند به گردنش این بکش آن بکش. میکشنش به این طرف او میکشدش به این طرف، او کشیده نمیشود اینها خدای خودشان را دارند میکشند، او که نمیآید طناب کسی به گردنش بیندازد. اینها طناب گردن خودش انداختند خودشان را دارند این ور و آن ور میکشند.
او در مقام عزّ خود مستغرق است *** دائماً او پادشاه مطلق است او به سر ناید ز خود آنجا که اوست *** کی رسد این تخیلات ماها به او، به آنجا که اوست 1 این خیالات ما این قدرتهای ما این بکش بکشهای ما، خدا را داریم میکشانیم این ور خدا را میکشانیم آن ور، این اسلام است این حفظ اسلام است این واجب است این خدا را کشاندن است دیگر. فردا قضیه برمیگردد، ضدّ این میشود اسلام است.
بنده خودم شنیدم با همین گوشهای خودم، چند مرتبه هم به رفقا گفتم یک نفر از افرادی که همهتان میشناسید همه میدانند این هفته گفت در آن زمانی که خب ایران با عراق میجنگید حمله به عراق و خارج شدن به مرزهای عراق حرام است، طبق قانون اساسی تجاوز به چه هست فلان و این حرفها، آقا هفته دیگر همان آمد گفت واجب است. همان موقع ها! آقا صلاح بر این دیدند که وارد خاک بشوند و نفوذ کنند و چهکار بکنند همین آقا خودم شنیدم با همین گوشهای خودم شنیدم همین آقا گفت واجب است خیلی خب این همین کشیند که خدا را کشیدن است دیگر، طناب انداختن دِ بکش امروز میکشیم به این سمت فردا مصلحت به جور دیگر است میکشیم به آن سمت، امروز صلاح بر این است باید به این نحو گفت فردا صلاح بر این است باید به فلان نحو گفت اینها چیه؟
اینها رجاء ندارند اینها رجاء به پروردگار ندارند میآییم برای مردم صحبت میکنیم حرف میزنیم میرویم بالای منبر، خود ما خود ما، میرویم بالای منبر داد میزنیم ای وای باید اینطور کرد، باید آنطور [کرد] اسلام اینطور شد علی اینطور بود مظلوم بود فلان بود چه بود اسلام به سرش این آمده فلان آمده خُب بعد خود ما در اعمالمان و در رفتارمان و در ارتباطاتمان درست ضدّ آنچه که بالای منبر گفتیم میآییم عمل میکنیم.
- منطق الطير، آغاز كتاب، مجمع مرغان:
او به سر نايد ز خود آنجا كه اوست *** كى رسد علم و خرد آنجا كه اوست
- منطق الطير، آغاز كتاب، مجمع مرغان:

