
حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن
حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن
18یک کلاه دیگر میگذارد سر، یک مسئولیت دیگر، تحمّلش را هم میدهد یک مسئولیت دیگر، باز تحمّلش را میدهد باور کنید چه جانی؟ عجب جان دارد؟ ششتا مسئولیت دارد باز دنبال هشتتا دیگرش میگردد بابا چه خبره؟ نه! باید به تکلیف عمل کرد آره تو بمیری! باید به تکلیف عمل کرد چطور کس دیگر باشد میخواهی از آن حلقومش دربیاوری؟ حالا نوبت خودت شده باید به تکلیف عمل کرد ها؟ خدا میگوید باشد تحمّلش را بهت میدهم هی کلاه روی کلاه یکدفعه تق، تقش در میآید آقا سکته فرمودند یکدفعه تقش درمیآید آقا سرطان فرمودند، یکدفعه تقش درمیآید آقا تصادف فرمودند ها؟ هی میدهد، میدهد، میدهد تحمّل، با هر تحمّلی که میدهد یک غلفت روی غفلت میآورد با یک .... اگر تحمّل نداشته باشد طرف متوجّه میشود دیگر، زنگ خطر به صدا درمیآید ولی خدا این تحمّلش را میدهد جاذبههایش را هم به او میدهد جاذبهها .... هی غفلت میآید چه؟ روی غفلت یکدفعه انسان میبیند آخ آخ آخ مگر دیگر میتواند بیرون بیاید؟ مگر اصلًا دیگر میتواند بیاید؟ باز اگر خدا بهش توفیق بدهد میتواند ها، با تمام اینها، ولی هی دیگر چه میدهد؟ این توفیق را ازش میگیرد شروع میکند به توجیه کردن، آقا دیگر نمیشود آقا، دیگر نمیشود، آقا دیگر کار از ما گذشته است شما به خود برسید، از ما دیگر گذشته، آقای فلان دیگر از ما گذشته، شما خودت را دریاب! چیچی خودت را دریاب خودت هم بیا دریاب چیچی گذشته؟
حر یک ساعت از عمرش باقی مانده بود، یک ساعت، همان یک ساعت خودش را چهکار کرد؟ دریافت. چه گفت؟ نخیر دریافت. نه! گول میزنی همین الآن هم داری دروغ میگویی آقا دیگر کار از ما گذشته شما دریاب! داری دروغ میگویی دروغ میگویی این حرفها نیست یک دقیقه هم از عمر باقی مانده باشد همان یک دقیقه خدا هنوز هست، شصت ثانیه خدا مال توست فعلًا، یعنی به این دنیا شصت ثانیه الآن خدا مال تست یک ثانیهاش کافی است بابا! شصت ثانیه باز خیلی است. چه برسد حالا بگوییم یک ساعت چه برسد بگوییم یک سال چه برسد بگوییم دو سال چه برسد مانند شماها اه اه اه انشاءاللَه خدا عمر طولانی توأم با عافیت، این عافیت را فراموش نکنید که خیلی مهمتر از صحت است، عافیت یعنی موقعیتی که مورد رضای خداست عنایت کند.
