
احکام اجتهاد و تقلید
ابدیّت و غیر قابل نسخ بودن قوانین اسلام. وجوب رجوع به مجتهد جامعالشّرایط در زمان غیبت. شرایط عامّ اجتهاد و افتاء. حرمت استفتاء و محاکمه نزد غیر مجتهد جامعالشّرایط. حرمت رجوع به طاغوت برای فصل خصومت. شرایط افتاء در فرمایش امام صادق علیه السّلام.
احکام اجتهاد و تقلید
3شرایط عامّ اجتهاد و افتاء
آن افرادی که برای رجوع مردم از طرف امام معیّن شدهاند، افرادی هستند که باید اوّلاً به مرحلۀ اجتهاد رسیده باشند؛ یعنی آنقدر علم آنها زیاد باشد و آنقدر جودَتِ ذهن و حِدَّت نظر و ملکۀ قدسیّۀ الهی داشته باشند تا [اینکه] بتوانند از آیات قرآن و از اخباری که رسیده ـ اخبار مطلق و مقیّد، عام، خاص، مُجمَل، مُبیَّن، اخباری که برای بیان حکم واقعی رسیده، احکامی که برای بیان تقیّه رسیده ـ از میان تمام این اخباری که چهبسا بسیاری از آنها با یکدیگر از نقطهنظر دلالت، تنافی هم دارند، بتوانند حکم خدا را استنتاج کنند. این را میگویند: ملکۀ اجتهاد.
از این گذشته، باید دارای عدالت باشند؛ یعنی عادل باشند، اهل فسق و فجور و گناه نباشند.1
و از این بالاتر، باید از هوای نفس گذشته باشند و مطیع امر مولا باشند؛ یعنی طالب ریاست نباشند [و] برای ریاست، مردم را به تقلید [از] خود دعوت نکنند، و صددرصد عبدی باشند مطیع اوامر پروردگار و در مقام حفظ نفس خود، از آراءِ شیطانیّه و خاطرات نفسانیّه عبور کرده [باشند] و اعمال آنها و نیّت آنها و افکار آنها برای رضای خدا باشد.2
و البتّه برای إفتاء ـ یعنی برای فتوا دادن ـ لازم است که مرد باشد؛ زن نمیتواند فتوا بدهد. ولیکن اگر زنی خودش به مرحلۀ اجتهاد رسید، دیگر بر او حرام است [که] تقلید کند و باید در آن احکامی که خودش استنباط میکند، روی نظریّه و استنباط خود رفتار کند. رأی او برای خود او حجّت است، ولی برای دیگران، حتّی برای زنان دیگر حجّت نیست.
پس بنابراین در زمان غیبت و در زمان حضور، افرادی [که] دسترسی به امام ندارند بهواسطۀ اینکه امام در پردۀ غیبت است، یا مانند موسی بن جعفر علیه السّلام مثلاً در بغداد زندانی است، یا در مدینه است و اهالیِ نقاط دوردست دسترسی ندارند و خود آنها هم دارای ملکۀ استنباط نیستند که خودشان از آراءِ امام و کتاب خدا و سنّت پیغمبر حکم را استنتاج کنند، آنها باید به علمای شیعهای [مراجعه کنند] که دوازدهامامی باشند، و مرد باشند، و زنازاده نباشند، و دارای ملکۀ اجتهاد باشند و دارای ملکۀ عدالت [باشند]؛ و از آن گذشته، دارای نفس قدسی [باشند] که بتوانند احکام را بر موضوعات منطبق کنند، و تارک هوای نفس باشند.
- الاحتجاج، ج ٢، ص ٤٥٨.
- الاحتجاج، ص ٤٥٦ ـ ٤٥٨. همچنین رجوع شود به ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ٢، ص ١٠٣ ـ ١١٠؛ رسالۀ اجتهاد و تقلید، ص ٦٢، تعلیقه.
