تحقق رجاء حقیقی در سایه التزام و عمل به مبانی
16من همانی بودم که چه؟ فوراً خدا میآید جواب انسان را میدهد کی به تو توفیق داد که مکه بروی؟ این همه مردم پول داشتن برداشتند رفتند به چه مسافرتهایی! آن طرف و این طرف، لهو و لعب و عیش و عیاشی و اینها گذراندند تو آمدی این را صرف کردی آمدی مکه کی تو را موفّق کرد؟ کی؟ این همه بودند افرادی که شب را به صبح به لهو و لعب گذراندند در مجالسی به عیش و نوش و اینها گذراندند کی تو را موفق کرد به اینکه بلند شوی و نماز بخوانی و آن خواب را به خودت حرام کردی؟ کی تو را موفّقت کرد؟ اگر من پردهی غفلت بر چشمانت میانداختم و بر دلت آن پرده را میانداختم آیا تو هم بلند میشدی؟ تو هم نماز میخواندی؟
ما برای رسیدن به آن مطلوب تمام کارها و تمام افعال و تمام نیات خودمان را باید بکار ببندیم اما ما بخواهیم به کار ببندیم که در مقابلش خدا این را به ما بدهد که اگر ندهد طلبکار بشویم. این طرف قضیه ایراد پیدا میکند، یعنی نماز بخوانیم که اثرش را ببینیم، حجّ انجام بدهیم که اثرش را ببینیم حالا که داریم میرویم کربلا، امام حسین هم بیاید از ده فرسخی به استقبال ما، گاو گوسفند هم بیاورد بکشد زیر پای ما، حالا که ما داریم میرویم به مکه حالا که ما الآن داریم یک قدمی برمیداریم در مقابل احساس
کنیم که بله ما را پذیرفتند و خیلی با سلام و صلوات وارد کردند این خوب نیست این کار میشود تجارت، عبد که با مولای خودش تجارت نمیکند، هان؟ عبد که با مولا تجارت نمیکند، عبد که از خودش چیزی ندارد یک سالک باید از خدا یک طرفه بخواهد، خدایا به من بده، خدایا لطفت را شامل حال من بکن خدای از رحمت خودت به من بده و برای رسیدن به این مطلوب هر قدمی را که میداند بردارد، نه اینکه حالا که من این قدم را برداشتم پس باید پشت بندش را هم ببینیم ها! ما قدم مهمّی برداشتیم، بنده خدا در همان جا یک آجر میزند تو پایت همان جا میمانی تا دو سال پایت میرود زیر گچ، نمیتوانی برداری، چه از خدا میخواهی؟ دوتا پیچ میاندازد توی کار و زندگیت دِ برو تا ده سال دیگر تا پنج سال دیگر ببینیم کی برمیگردی؟ این حرفها چیست؟ طلبکارانه ما نباید از خدا بخواهیم! طلب چیه؟ مگر طلب داریم؟ کی از خدا طلب دارد؟ مگر به خدا سلم فروختهایم که حالا بخواهیم مطالبهی قیمتش را بکنیم؟

