تحقق رجاء حقیقی در سایه التزام و عمل به مبانی
7خلاصه ما این شرط و شروط را با امام زمان بستیم سفت کمربند هم محکم کردیم و آمدیم. آمدیم و این .... سابق از این سامراء که میخواستند بروند آن طرف، پل نداشت بلم سوار میشدند میرفتند، از همین بلمها بود توی شطّ دجله سوار میشدند، میگفتند سوار این بلم شدیم آمدیم یکدفعه وسط دجله موج ورداشت چنان موجی ورداشت که داشت این قایق ....، گفتیم دعایمان مستجاب شد الآن امام زمان دارد ترتیبمان را میدهد، گفتم خودت خواستی دیگر پس حالا بسم اللَه، گفتند نه دیگر، به خیر گذشت آرام شد و ما رسیدیم این طرف دجله و خب دیگر این مطالبی که عرض میکنم اینها همهاش برای ما و امثال ما بخصوص همین سلک اهل علم است بنا را گذاشتیم بر اینکه سرمان بکارمان باشد والسلام و به هیچ چیزی هم توجّه نداشته باشیم، فقط درس، میگفتند در یک نماز جماعت من شرکت نکردم در یک مجلس فاتحه و روضه و نمیدانم شبنشینی و روزنشینی و عصرنشینی ...، ابدا و ابدا میگفتند من در این هفت سال پایم را نگذاشتم، فقط و فقط درس میرفتیم و بحث میکردیم و بعد هم شبهای پنج شنبه چون درس نداشتند، اغلب شبهای پنچ شنبه البتّه، نه تماماً، میرفتند برای مسجد سهله در آنجا شب را به بیتونه میگذراندند تا صبح و صبح میآمدند دیگر به نجف.
یک عدّه دوستانی داشتند که خب دوستان و رفقای تقریباً اهل حالشان بود و الآن بعضیهایشان به رحمت خدا رفتند ولی عدّهای از آنها هم در گوشه و کنار هنوز هستند و انشاءاللَه خدا همهشان را تأیید کند دیگر، بالأخره بعضی از آنها هم به أشکال مختلف و دیگر ارتباط ایشان هم با آنها بعضیها خوب بود بعضیها کم شده بود تا آخر، بعضیها .... بالأخره افراد مختلفی [و] هر کدام در [یک] سطحی بودند. با یک چند نفری هم حشر و نشر داشتند، همین. این کیفیت، یک مرتبه استاد ایشان آقای حدّاد دستور میدهد که ایشان به ایران برگردد.

