تحقق رجاء حقیقی در سایه التزام و عمل به مبانی
14یک بنده خدایی دو شب پیش سه شب پیش همان شبی که رفقا بودند سفت آمده، آقا شما به ما یک قولی بدهید یک دعایی به ما بدهید کاری انجام بدهیم دیگر ما قرض نداشته باشیم، گفتم آقاجان شما که دیگر این حرفها را نباید بزنید، خب حالا انسان چه بگوید؟ آیا انسان میتواند بگوید که شما در یک وضعیت روحی قرار داری که اگر بخواهد وضعیت شما غیر از این بشود مشکل نفسی پیدا میکنی؟ آدم که نمیتواند بگوید، زبانش بسته است چه میگوید؟ انشاءاللَه انشاءاللَه خدا درست میکند انشاءاللَه خدا رفع مسائل میکند، این حرفها هان؟
پس این رجاء باید رجائی باشد که آن رجاء منافاتی با مصالح انسان نداشته باشد، اگر بخواهد مخالف باشد آنوقت دیگر در این صورت مسئله تفاوت میکند پس آنچه را که ما از خدا میخواهیم باید اونی باشد که خود او برای ما صلاح میداند این از یک طرف، از یک طرف بگوییم خب حالا که خود او برای ما صلاح میداند دیگر چرا از خدا بخواهیم؟ اینقدر خودمان را به زحمت بیندازیم؟ یکدفعه بگوییم خدای هرچه خودت میدانی دیگر، خدا حافظ شما، خدایا هرچه خودت میدانی، خدایا هرچه خودت میدانی نه، خدایا هرچه خودت میدانی و ول کنیم یا نه؟ هی از خدا بخواهیم این را، هی بگوییم خدایا ما را در آن شرایط رضاء تو تثبیت کن، خدایا ما را در آن ابتلائاتی که برای ما پیش میآوری ثابت بکن، خدایا ما را در آن تقدیری که برای ما مقدّر کردی پا بر جا بدار، خدایا ما را بر آن مصلحتی که برای ما در نظر گرفتی موفّق کن، نه اینکه همینطوری ساکت بگیریم بنشینیم خب هرچه خودش میداند دیگر، این هرچه خودش میداند در واقع نسبت به قضیه سست بودن است یک شخصی که این شخص میداند که خدا مستجاب میکند باید دعا را انجام بدهد باید این امید را همیشه در خودش زنده نگه دارد.

