
تحقق رجاء حقیقی در سایه التزام و عمل به مبانی
تحقق رجاء حقیقی در سایه التزام و عمل به مبانی
18من در همان زمان دنبال این مسئله بودم، در همان موقع، که به اینها حالی کنم اینها یک سری صور برزخی است که برای سالک در مرتبهی برزخ پیش میآید و عالم مثال در اینجا پیش میآید امّا حقیقت تو و سرّ تو هنوز دارای نقص است هنوز در راهت تو تصحیح نشدی یک وقتی انسان راه را مستقیم میرود یک وقتی راه را این جوری میرود بطور زیگزاگ میرود اینطوری میرود تو الآن داری اینجوری میروی مستقیم الآن نمیروی و این نحوه بعداً ....، نه آقا! اینها اصلًا اینها را نمیفهمند به ما میگفتند ها، امّا چه میشود قضیه؟ همین افراد و با همین حالات و با همین خصوصیات که خیلی [ها] به آنها رشک میبردند یک مرتبه یک قضیه انجام میشود یک انقلابی میشود یک سر و صدایی میشود مردم راه میافتند توی خیابانها زنده باد میگویند مرده باد میگویند وا اسلام میگویند و چه میگویند فلان میکنند یک مرتبه میبینیم همین افراد میآیند و در مقابل همان استادی که به قول خودشان چند سال پیش این استاد بودند و به این ....، در مقابل همان استاد میایستند و عمل آن استاد را تخطئه میکنند و زیر سوال میبرند و خودشان را نسبت به مطالب، بالاتر از او میبینند چیه؟ زیگزاگ بوده، درست نبوده قضیه.
اگر از اوّل راه درست باشد اگر از اوّل آن چیز باشد، نیاز به این دیدنها هم ندارد، چه شد این دیدنها؟ در سجده حضرت علی اکبر را دیدم، تو الآن کار استادت را داری زیر سوال میبری، حضرت علی اکبر تو سرت بخورد من صبح از خواب بلند میشوم [از] تمام برگهای درختان صدای لا اله الّا اللَه و سبحان اللَه میشنوم دروغ هم نمیگفتند با خود من بعضی از اینها بودند در بعضی از جاها، پرندهها که میآمدند میگفتند این ذکرش این است، این ذکرش این است، گنجشک ذکرش این است، پروانه ذکرش این است و دروغ هم نبود، نه اینکه چیزی نبود. قضیه راست است ولی این تمام مسئله نیست، تمام قضیه این نیست.
