اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحقق رجاء حقیقی در سایه التزام و عمل به مبانی

0
سال 1422
جلسات

فقره دعاء: و أعلم أنّك للراجي بموضع إجابة و للملهوفين بمرصد إغاثة. 1 توضيحي در ارتباط با فرمايش امام سجاد عليه السلام در اين فقره شريفه: و اَعلم اَنك للرّاجي بموضع اجابة و... 2 فرمايش آيت اللَه سيد ابراهيم خسروشاهي در تحسين مرحوم علامه طهراني. 3 فرمايش مرحوم علامه طهراني در ارتباط با تغيير مسير زندگي ايشان پس از شنيدن سخنان اخلاقي مرحوم آيت اللَه شيخ عباس طهراني.

تحقق رجاء حقیقی در سایه التزام و عمل به مبانی

5
  • مرحوم آقا می‌فرمودند که: وقتی که پدر ما از دنیا رفت مسجد قائم را به ما واگذار کردند که ما در مسجد قائم نماز بخوانیم چون پدر ایشان چندتا مسجد ساخت، مساجد زیادی می‌ساخت، مساجد زیادی مرحوم جدّ ما ساخته و خب به افرادی که مناسب بودند آن مساجد را واگذار می‌کرد. دوتا مسجد ساخت که [یکی‌] مسجد لاله زار بود که خود ایشان نماز می‌خواندند البته گاهی هم مسجد قائم یکی‌ هم مسجد قائم، این مسجد قائم را بعد از مسجد لاله زار ایشان ساختند. زمینش را یک بنده خدایی داد خدا رحمتش کند آقا میرزا علی طهرانی که قبرش هم همین گوشه‌ی مسجد قائم است قبرش. و ساختمانش خب بالأخره افراد، دوستان ایشان ارادتمندان ایشان، این‌ها دیگر کمک کردند ساختند. مرحوم پدر ما می‌گفتند که من در زمان حیات ایشان در این مسجد قائم می‌رفتم صحبت می‌کردم ماه رمضان و می‌گفتند خیلی هم به منبر علاقه داشتم اصلًا هی خودم به پدرم می‌گفتم من امروز می‌روم منبر، ایشان هم می‌گفتند خب برو، برو بالا می‌گفتند ما هم می‌رفتیم بالا گاهی اوقات غلط می‌خواندیم غلوط می‌خواندیم نمی‌دانم چه‌کار می‌کردیم، می‌آمدیم پایین ایشان می‌گفتند که آقا اینجایش غلط بود نمی‌دانم اینجایش اشتباه بود این اعراب را اینجوری خواندی، اشتباه آن را این‌طور کردی دوباره فردا می‌رفتیم دوباره یک چیز دیگر، یک‌دفعه آمدیم پایین به من گفتند آقا سید محمد حسین پدر ایشان هم خیلی رک و صریح [بود] این دفعه اگر غلط بخوانی از پایین منبر می‌گویم غلط است حواست را جمع کن. گفتند ما دیگر حواسمان را جمع می‌کردیم روایت را ما غلط نخوانیم.

  • بعد که ایشان از دنیا رفتند قرار شد که بیایند در این مسجد قائم، ایشان فرمودند من دیدم مسجد قائم برای من حجاب است، سدّ است جلوی تکامل مرا می‌گیرد مرا در مرید و مرید بازی و محراب و کذا و فلان و این حرف‌ها می‌اندازد و من الآن باید بروم و درس خودم را تکمیل کنم با اینکه ایشان وقتی که می‌خواستند نجف بروند قطعاً مجتهد بودند، مجتهداً رفتند به نجف و من باز باید بروم درس خودم را باز تکمیل کنم هنوز مسائل دیگری مانده در مسائل مختلف دیگری و من اگر بخواهم مسجد قائم [را] داشته باشم اصلًا جلوی مرا می‌گیرد گفتند جلوی مرا می‌گیرد. مضافاً به اینکه بعضی از مسائل عائلی و داخلی بود که دیگر، آن‌ها که دیگر بماند و به قول خود ایشان می‌گفتند ما آن پرونده را بستیم، پرونده‌ی سیاه را و ما هم بازش نمی‌کنیم.