
کیفیت خواست صحیح انسان از خداوند متعال نسبت به اموردنیوی
کیفیت خواست صحیح انسان از خداوند متعال نسبت به اموردنیوی
13ببخشید من اشتباه کردم آن یک قضیهی دیگری است به اینکه این قضیه به یک ایرانی بوده از دوستان ایشان که رفته بود در آنجا و به عنوان شاگرد یکی از تجّار هند در آنجا مشغول به کار شده بود، این داستان داستان دیگری است، این قضیهای که مربوط به این مسئلهِ وبا میخواهم عرض بکنم مربوط به این است میگفت ما رفتیم آنجا و آن قدر مورد اعتماد این قرار گرفتیم که این شخص تاجر، تاجر هندی تمام دفتر و دستک و همه چیزش را به ما سپرد ما به جای او معامله میکردیم طرف قرارداد بودیم و امثال و ذلک، خیلی مورد اعتماد ایشان قرار گرفتیم خیلی زیاد تا اینکه دیگر اصلًا در منزل و اطاق خواب و اینها ما رفت و آمد میکردیم، مثلًا میرفتم در اطاق خواب این، به اصطلاح شخص تاجر و این چیزها، تا اینکه یک مرتبه در آنجا وبا آمد، وبا آمد و مردم همینطور، دولت اعلام کرد که هر کسی وبا میگیرد فوراً قوم و خویشها باید بیایند این را اطّلاع بدهند و الّا چه میشود و چه میشود و باید بیایند اطّلاع بدهند، آن هم افراد را میگرفت و از بین میبرد زود، از بین میبرد که این دیگر سرایت نکند افراد همینطور میمردند جنازهها بود که ... یا اینکه متعهّد بشود اگر این شخص مرد تمام داراییاش را دولت ضبط میکند اگر اطّلاع ندارند، این تاجر یکدفعه مبتلا به بیماری وبا شد مبتلا به بیماری وبا شد و این خانواده متوجّه شدند که این مبتلا به وبا شده فرار کردند و رفتند و گفتند که این وبا گرفته، دولت آمد که این را خلاصه ببرد، این شخص حاضر نشد که برود در تحت همان معالجه قرار بگیرد و امضاء کرد در صورتی که من مردم تمام دارائی من را دولت ضبط کند.
این خانوادهی ما که گذاشتند همه فرار کردند دور و بر ما را خالی کردند، میگفت من نرفتم، من پیشش ماندم هرچه گفت که تو برو برای چه نمیروی؟ گفتم من نمیروم و پیش این ماندم و به این غذا میدادم و به این چه میکردم و حتّی کنارش میخوابیدم میگفت تو همان اتاق این من میخوابیدم آنچه به من گفت که تو بلند شو برو، این بیماری مسری است و این چه است و فلان، میگفت ما گوش نکردیم و گفتم نه، من نمیروم این خلاف مردانگی و خلاصه خلاف مروّت خلاف لوطی منشی است که حالا ما این همه از کنار تو بهرهمند بودیم و اینها حالا مثلًا فرض کنید که ....، میگفت چند روزی از گیاهان و این چیزها به این میدادیم و آن زن و بچّهاش هم گذاشتند رفتند که رفتند اصلًا دیگر بطور کلّی پیدایشان نشد تا اینکه کم کم حالش خوب شد کمکم آثار صحّت و سلامت ظاهر شد و حالش خوبِ خوب شد اصلًا خوبِ خوب قشنگ یک فرد عادّی شد و عجیب! یعنی میگفت این معجزهی عجیبی بود که چطور یک فرد وبا میگیرد و بعد هم خوب میشود اصلًا میگفت خیلی چیز عجیبی بود میگفت از این قضیه گذشت.
