اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت خواست صحیح انسان از خداوند متعال نسبت به اموردنیوی

14101
سال 1422
جلسات

کیفیت خواست صحیح انسان از خداوند متعال نسبت به اموردنیوی

14
  • خانواده برگشتند وقتی که برگشتند یک نفر را تو خانه راه نداد در را بست و گفت بروید گم شوید بروید گم شوید در را بست و همه را بیرون کرد خب آنکه ما را بگذارد و برود، ما نخواستیم می‌رویم دوباره جدید ... بعد از یک جریانی من وبا گرفتم می‌گفت من وبا گرفتم و دیگر آثار تهوّع و سایر آثار، کم کم پیدا شد و این حرف‌ها، به او گفتم که من می‌خواهم بروم گفت برای چه؟ گفتم وبا گرفتم. گفت اگر قطعه قطعه بشوم از اینجا نمی‌گذارم بروی، اگر قطعه قطعه بکنند مرا، هرچه گفتم که فلان، گفت امکان ندارد می‌گفت ما مریض شدیم و افتادیم، این می‌رفت برای ما غذا می‌آورد نمی‌دانم گیاهان داروئی و فلان و از این طرف و آن طرف تهیه می‌کرد و می‌آورد می‌گفت تا این‌که یکی دو هفته طول کشید می‌گفت ما خوب شدیم، چیز عجیب، التفات می‌کنید؟ بی‌حساب نیست قضیه، همین‌طوری به نقل، می‌گفت این پیش ما بود تو اطاق ما می‌خوابید این تاجر هندی، اصلًا می‌گفت تو اطاق ما می‌گرفت می‌خوابید و می‌گفت، خب حالا این وبا بوده یا نبوده؟ خب قطعاً وبا بوده در آن شکی نیست، طبیب آمده آثار علائم همه وباست بسیار خب، چه می‌شود این جریان؟

  • این مسئله چه می‌شود که باید یک هم‌چنین ...، خب آن تاجر هندی که خداشناس نبود اینکه خداشناس نبود پس چرا این‌طور شد؟ این انسان بود یعنی آن نفس بشریت او و نفس آدمیت او الآن در جایگاه فطرت قرار گرفته و عملی را که انجام می‌دهد ایثار است آن ایثار ارزش دارد صرفاً به گفتن یک مسئله که همه چیز حل نمی‌شود ما اسممان را فلان چیز بگذاریم که مسئله درست نمی‌شود این باعث چه شد؟ باعث شد که ....

  • نظائر این مسئله خیلی زیاد است نظائر این مسئله، یک روز مرحوم استاد ما مرحوم آیت اللَه حاج مرتضی حائری رحمة اللَه علیه ایشان مشرّف شده بودند مشهد، ما با مرحوم آقا رفته بودیم برای دیدن ایشان، دیدن مرحوم آقای حائری. در آن مجلس بسیار مطالب خوبی ردّ و بدل شد من جمله ایشان حکایاتی از مرحوم پدرشان نقل کردند مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری، ایشان نقل کردند یکی این بود می‌گفتند که مرحوم پدر ما، وقتی که ما در سامرّا بودیم وبا می‌آید در زمان مرحوم میرزا، میرزای دوم که میرزای کوچک می‌گفتند میرزا محمّد تقی به قول مرحوم آقا ایشان فردی بود که از نفس گذشته بود مرحوم میرزا محمّد تقی شیرازی، همان کسی که احتیاطاتش را به مرحوم آقا سید احمد کربلایی ارجاء می‌داد و آقا سید احمد عصبانی شده بود و فلان، گفته بود به آن شخصی که این قضیه را آورده بود برو به میرزا بگو اگر در این دنیا شما بتوانید کاری برخلاف ما بکنی بکن ولی در آن دنیا حکومت دیگر با ماست، ما می‌دانیم با تو چه کار کنیم داری به من ..... ببینید چه نوع افرادی بودند؟ اصلًا ما می‌گوییم چنین چیزی هست؟ آن دارد احتیاطاتش را به این ارجاء می‌دهد که بعد از خودش این مرجع باشد این تهدید می‌کند اگر می‌خواهی از این کارها انجام بدهی روز قیامت با جدّ من طرف هستی. التفات می‌کنید! به زور می‌آیند توی مطبّ آدم رساله توضیح المسائل به انسان می‌چپانند! آقا این گونی رساله را بگیرید بین مشتری‌هایتان، مریض‌هایتان پخش کنید، می‌روند توی دفتر فلان، آمدند کردن‌ها! کردند آقا! نخندید بله، شاید هم خب بالأخره .... التفات می‌کنید خب بله دیگر، آن کار، آن آقا میرزا محمّد تقی شیرازی را می‌خواهد و این هم آقا سید احمد کربلایی را، این اوضاع چپاندن رساله در گونی به فلان و مشتریان، فرستادن مبلّغ و تبلیغ این طرف و آن طرف، این‌ها را می‌خواهد، خیلی عوض نشده یک خورده‌ای تغییر پیدا کرده بفهمی نفهمی این مسئله فرق کرده.