
خواست سالک دردعاهای خویش مبتی بر اراده و مشیّت خداوند متعال
خواست سالک دردعاهای خویش مبتی بر اراده و مشیّت خداوند متعال
16آدم دیوانه، و بعد یک هفته هم مرد، و میگفت آن برادر ما هم که این کار را انجام داده بود این فوت کرد.
حالا این چه کاری است واقعاً؟ این چه نفسی است؟ این چه نیتی است؟ که میآید و این کارها را انجام میدهد و ...؟ این شقاوت است دیگر، این عین شقاوت است و این عین حسد است، رشک است، کدورت است، ظلمت است.
این سحر علت حرمتش برای همین است. بخاطر اینکه میافتد دست افراد ناباب و چون نفوس، نفوس شیطانی است، نفوسی است که خلط و خلج با مسائل شیطانی و هوای نفسانی است میآید از این سحر استفادهی سوء میکند و خراب میکند، اصلًا زندگی را خراب میکند برای همین، این مسئله چی میشود؟، این مسئله حرام میشود، در آیه قرآن هم که نسبت به این مسئله تصریحاتی آمده.
روی این جهت رجاء و امید انسان باید در آن نیت صالح باشد یعنی انسان وقتی که یک امیدی را از پروردگار دارد رجائی را که از او دارد اول باید نیت خود را در آن امید و در آن رجاء صالح کند، حتّی المقدور، آنگاه از خدا آن نیت و خواست را طلب کند، اول باید به خود فرو برود و در نیت و نفس خود کنکاش کند و ببیند آیا مواضع نفس در این نیت وجود دارد یا ندارد؟ وقتی دید، البتّه حتّی المقدورها، حالا نمیخواهیم بگوییم، بعضیها میگویند: آقا ما از کجا حالا به این برسیم؟ ما هنوز شک داریم! نه حتّی المقدور، هر کسی به هر اندازهای که میتواند به [همان] مقدار تکلیف دارد وقتی که دید در آن مسئله نیتش خداست آنوقت از خدا بخواهد این نیتی را که الآن انسان انجام میدهد من باب مثال برای شفای مریض، نباید فقط بر این نکته بایستد و او را به هر نحوی و به هر کیفی و به هر جوری بخواهد، چرا؟ چون ممکن است در اینجا مصلحت شفا وجود نداشته باشد، شفا مصلحت نباشد و اگر انسان بخواهد بگوید نه! من این را میخواهم که شفا پیدا کند، خدا در آنجا به او میگوید: آیا این نیتی که تو داری که شفا پیدا کند برای او میخواهی یا برای خودت میخواهی؟ اینجا مچ انسان رو میشود، اگر مصلحت این در رفتن است آیا باز تو شفا از خدا میخواهی یا نه؟ اینجا انسان باید خودش را آزمایش کند، اگر مصلحت در رفتن باشد، یا اینکه برای خودت میخواهی؟ چرا برای خودت میخواهی؟ چون تو در این دنیا زنده هستی، بگو ببینم، اگر تو در آن دنیا بودی و از این دنیا رفتی و از آن دنیا نگاه میکردی به این دنیا و این مریض را میدیدی باز هم از خدا میخواستی که این را شفا بدهد؟ یا نه؟ میخواستی این را بیاوری پیش خودت، معلوم است میخواهی پیش خودت باشد، اگر به تو بگویند آقاجان این مریضت خب میشود ولی تو هم فردا میمیری، اه میگوید: دیگر چه فایده برای ما دارد؟ چی شد؟ ما مریضت را خب میکنیم ولی حضرت عالی هم فردا باید تشریف ببرید، میگوید خب حالا خدایا خودت میدانی مصلحت دست خودت است، چطور تا حالا نگفتی؟، تا حالا چه طور نگفتی، اینجا آدم باید بیاید خودش را محک بزندها اینها امتحان است.
