اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خواست سالک دردعاهای خویش مبتی بر اراده و مشیّت خداوند متعال

14766
سال 1422
جلسات
نسخه عربی

خواست سالک دردعاهای خویش مبتی بر اراده و مشیّت خداوند متعال

19
  • هی مادرش که با مرحوم آقا هم ارتباط بسیار نزدیکی داشت ارتباط خویشاوندی و این‌ها خیلی چیز بود مدام تلفن. دعا کنید فلان کنید، چه‌کار کنید، مرحوم آقا می‌گفتند ان‌شاءاللَه خداوند صلاح را بخواهد ان‌شاءاللَه خداوند چه را بخواهد و قضایا خیلی مفصّل است تا اینکه بالأخره آن شخص از دنیا رفت، دیگر حالا بالإجمال، فوت کرد، یا به عبارت دیگر ما را فوت کردی، فوت کرد علی کلّ حال، من در اطاق بودم، مرحوم آقا به من فرمودند تلفن این مادرش را بگیر که من می‌خواهم تسلیتی به ایشان بگویم و ....، سال‌های اواخر عمر مرحوم آقا بود، ما تلفن ایشان را گرفتیم و ایشان صحبت می‌کردند، مشخّص بود خیلی من که چیزی نمی‌فهمیدم پشت تلفن ولی مشخّص بود خیلی مادرش اظهار بی‌تابی و ناراحتی می‌کرد، مرحوم آقا در یکی از جملاتی که فرمودند، فرمودند فلانی آیا اگر فرزند شما زنده بود و معصیت خدا را می‌کرد شما راضی بودید یا اینکه الآن از دنیا رفته و ان‌شاءاللَه مورد غفران و مورد مرحمت خدا قرار گرفته؟ کدام یک از این دو مورد نظر شماست؟ یعنی دیگر به این صراحت، اگر فرزند شما بود و معصیت خدا را می‌کرد، دیگر او نتوانست دیگر به ایشان چیزی بگوید، یعنی این‌طور که پیدا بود ظاهراً دیگر مثل اینکه ...، فرمودند شما بدانید که اگر ایشان زنده بود دست از معصیت خدا برنمی‌داشت و این صلاحش بود که خدا او را بُرد، صلاحش بود.

  • از این قضیه گذشت، یک روز مرحوم آقا، عیال او و دخترهای او را دعوت کردند که نسبت به آن‌ها هم محرم بودند، هم نسبت به عیالش و هم نسبت به [دخترهایش‌] محرم بودند دعوت کرده بودند در مشهد و یادم است که ظاهراً ماه رمضان بود افطاری و چند نفر دیگر از همان قوم و خویش‌ها و این‌ها هم بودند، ما، در بیرونی نشسته بودیم عائله آن مرحوم هم در همان اندرونی، آنجا نشسته بودند مرحوم آقا رفتند از آن‌ها یک تفقّدی بکنند یک نیم‌ساعتی، سه ربعی، با آن‌ها بودند و صحبت کرد و این‌ها، برگشتند در همان اندرونی، داماد ایشان هم بود یعنی داماد همان مرحوم هم در آن مجلس حاضر بود بعضی از اقوام عیالش بودند، پسر باجناقش بود چند نفر دیگر بودند وقتی ایشان آمدند خیلی متفکر بودند سرشان را انداخته بودند پایین بعد، بعد از یک مدّت سرشان را برداشتند معلوم بود خیلی در فکر بودند، فرمودند خیلی عجیب است، خیلی عجیب است، خیلی عجیب است، انسان به مصالح الهی نمی‌تواند برسد آقا، خیلی عجیب است من در این فکر بودم که اگر ایشان زنده بود این مجلس امشب ما هیچ وقت تحقّق پیدا نمی‌کرد خیلی عجیب است.