
خواست سالک دردعاهای خویش مبتی بر اراده و مشیّت خداوند متعال
خواست سالک دردعاهای خویش مبتی بر اراده و مشیّت خداوند متعال
11اینجاست که آن مطلب مرحوم آقای حدّاد نسبت به این طرف قضیه مصداق پیدا میکند، این طرف قضیه، به آن طرف قضیه ایشان کاری ندارد، ایشان دارد به این طرف و به این نکته توجّه میکند، میخواهد بگوید که وقتی که قرار است انسان در این واقعه نظرش را بیندازد چرا در این واقعه، نظرش را بر حسن نیندازد؟ بر قبح بیندازد؟ شما که میخواهی حالا چشمت را باز کنی در اینجا دو نفر نشستهاند هم امام حسین نشسته اینجا، هم این طرف عمر سعد نشسته حالا که قرار است یک عکس در چشم شما برود، چرا عکس امام حسین نرود؟ عکس عمر سعد برود؟ چرا؟ وقتی قرار بر این است که انسان توجّه بکند چرا بلند شود بیاید به عمر سعد توجّه بکند؟ بلند شود بیاید به امام حسین توجّه کند.
مرحوم آقا میفرمودند افرادی که میآمدند پیششان میخواستند بروند مکه یکی از مطالبی که میگفتند [این بود] که در حرم [پیغمبر صلی اللَه علیه و آله و سلم فقط توجه به پیامبر باشد و بس]، یک وقتی یادم است پیش ایشان من بودم سؤال کردند که آقا این ابوبکر و عمر کجا هستند؟ آقا تو که مدینه میروی که برای عمر و ابوبکر نمیخواهی بروی، تو برای پیغمبر برو، ابوبکر و عمر و اینها حالا فرض بکنید که توی حرم پیغمبر دفن شدند یا در بقیع دفن شدند یا در بیابان افتادند؟ وقتی انسان وارد مسجد النّبی میشود وارد حرم پیغمبر میشود اصلًا نباید اصلًا عمری به ذهنش بیاید، نباید ابوبکر بیاید، این آمد. دارم خدمت رفقا میگویم این آمدن ابوبکر و عمر در ذهن در هنگام زیارت، خراب میکند آن روح زیارت را، آن دعا را خراب میکند، آن توجّه را، وقتی که رفقا انشاءاللَه خدا قسمت همه کند، وارد مکه میشوند وارد مدینه میشوند وقتی که میخواهند مسجد پیغمبر بروند فقط باید رسول خدا را ببینند و بس، کی آنجا خوابیده؟ کی بیدار است؟ این حرفها چی است؟ انسان باید به زیارت پیغمبر برود و اصلًا در نظرش نیاورد، اصلًا .... خدا شاهد است من در این مدّتی که میرفتم این چند دفعهای که خدا توفیق داده مشرّف شدیم، یکدفعه من در مسجد النّبی اصلًا به ذهنم نیامده ابوبکر کجا خوابیده، ببینم قبرش کجاست یا عمر کجاست، هان؟ درست است که انسان بیاید خدمت یک بزرگی به زیارت یک بزرگی مثل رسول خدا نائل بشود حالا به جای اینکه به او فکر کند خب ببینیم ابوبکر کجای پای شما گرفته استراحت کرده، فلان کجاست؟ مثلًا قبرش در کجاست؟ عمر کجاست؟ اینها همه چی است؟ اینها همه اشتغالات است ذهن اشتغال پیدا میکند. به امور غیرواقعی و امور غیرحقیقی و آن واقعیت لوث میشود آن واقعیت سست میشود آن واقعیت صلابت خودش را از دست میدهد.
