اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خواست سالک دردعاهای خویش مبتی بر اراده و مشیّت خداوند متعال

14766
سال 1422
جلسات
نسخه عربی

خواست سالک دردعاهای خویش مبتی بر اراده و مشیّت خداوند متعال

8
  • این نیت خلاف باعث شد که جریان کربلا دو صورت پیدا کند، دو چهره پیدا کند، یک چهره چهره قبیح، زشت، ناپسند، فاجعه و دردناک برای چی؟ به خاطر این نیات پلیدی که آمده، رحمان را به جای شیطان می‌گذارد و شیطان را به جای رحمان قرار می‌دهد، خلیفه را یزید و خلیفه مستحقّ و محقّ را که سیدالشهداء است کنار می‌زند. آدم سگ‌باز و قمارباز، ابن یزید قمارباز و شطرنج‌باز بود.

  • حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند از شیعیان ما نیست کسی که نظر به شطرنج کند و یزید را لعنت نکند1، بله، ظاهراً دیگر الآن فرق کرده!

  • میمون‌باز بود، بغلش یک میمون بود، میمون، آخر تو را خدا ببینید چی رفت چی شد؟ آن پیغمبر خدا بود، آن پیغمبر خدایی که اشاره به ماه می‌کرد ٢ نصف می‌شد2. حصاد و سنگ‌ریزه‌ها به شهادت او گواهی می‌دادند3 و چه! او رفت به جایش یکی آمده نشسته با میمون بازی می‌کند! واقعاً، واقعاً ما تعجّب می‌کنیم، واقعاً جای تعجّب دارد، خدا انسان را نگه دارد، آخر این گوساله‌هایی که کنار دست یزید بودند، خب این‌ها اسم خودشان را مسلمان می‌گذاشتند یا نمی‌گذاشتند؟ خب صاف برو بگو آقا ما دین نداریم دیگر، چرا می‌گویی ما مسلمانیم؟ چرا می‌گویی نماز می‌خوانیم، چرا روزه می‌گیری دیگر؟ بله؟ تمام این روزه‌ها و نمازها همه برای سرپوش گذاشتن روی نفس و احساس آرامش کاذب، التفات می‌کنید یا نه چه می‌خواهم بگویم؟ احساس آرامش کاذب در مقابل حقّ است، بالأخره این‌ها هم وجدان دارند. این‌ها می‌بینند این یزید است دیگر، خب یزید دارد شراب می‌خورد اصلًا مثل آب، مثل شربت سکنجبین دارد می‌خورد. من نمی‌دانم مزه‌اش چه است؟ از رفقا کسی اطّلاع ندارد؟ شربت دارد می‌خورد.

  • سؤال: تلخ است‌

  • جواب: چه آقا؟ بله؟

  • سؤال: می‌گویند تلخ است‌

  • جواب: خب شاید آقا شیرینش گیر شما نیامده‌

  • سؤال: می‌گویند آقا بعدش یک چیز شیرین می‌خورند

  • جواب: «هان»؟ بسیار خب، همه این‌ها برای چه است؟ برای این است که نفس در مقابل مواجهه با حقیقت بتواند خود را یک ستار اطمینان کاذب دربیاورد اگر توانست، شیطان پیروز شده و اگر نتوانست بالأخره سرباز می‌کند و به هوش می‌آید و متوجّه [می‌شود] و خدا کند که انسان در این اطمینان کاذب یک وقتی واقع نشود که دیگر راه مفرّی برای او دیگر وجود ندارد. این اطمینان کاذب خیلی بد چیزی است. این همان است که از او تعبیر به جهل مرکب می‌شود و همان است که از او تعبیر به عناد می‌شود. این همان است که تعبیر به تهجّر می‌شود، تعصّب، این‌ها همه و این فرق نمی‌کند، یهود باشد، نصارا باشد، مسلمان باشد، شیعه باشد، سالک باشد هیچ فرقی نمی‌کند، سالک قلّابی، بله هست، خیلی الی ماشاءاللَه، خودش را در تحت چی قرار می‌دهد؟ اطمینان کاذب و تهجّر کاذب، و تعصّب کاذب در می‌آورد. آن حالت اطمینان و حالت طُمَأنینه، طُمَأنینه کاذب باعث می‌شود که دیگر هیچ حرف حقّی به گوشش فرو نرود. اگر امیرالمؤمنین بیاید می‌گذاردش کنار، می‌گذارد کنار، صاف می‌گذارد کنار، هم‌چنین شروع می‌کند توجیه کردن و فلان و بالا، می‌گذارد صاف کنار، تمام دریچه‌های حقّ را به روی خودش می‌بندد، این اطمینان چی است؟ این کاذب است.

    1. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ٢، ص ٢٢ و ٢٣.
    2. بحار الأنوار، ج ١٧، ص ٣٥٤.
    3. الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٤٧.