
خواست سالک دردعاهای خویش مبتی بر اراده و مشیّت خداوند متعال
خواست سالک دردعاهای خویش مبتی بر اراده و مشیّت خداوند متعال
9«سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيثُ لا يعْلَمُونَ»1 این بلیه است، این بلیه است که خدا انسان را در یک موقعیت کاذبی قرار میدهد که دیگر اگر پتکهای عالم را بیایند به سرش بکوبند دیگر نمیتواند، به هوش نمیآید، استدراج، یعنی وارد شدن در مرتبهی کذب، هی میآید پایین، استدراج یواش یواش، یواش یواش میآید میآید میآید میآید میآید بعد کمکم در یک موقعیتی واقع میشود آن موقعیت را دیگر برای خودش میپسندد.
خب، حالا این جناب عمر سعد این دارد میآید چه کار میکند؟ دارد کلام امام حسین را میگذارد کنار، پس این طرف قضیه که جنبه قبح عاشورا است، این طرف چی است؟ نیات فاسد، کشتن پسر پیغمبر، از بین بردن حقّ، امام حسین در روز عاشورا، کم استدلال نکرد، کم احتجاج نکرد، یکی از مطالبی که امام حسین در روز عاشورا گفت و همه اینها سرشان را انداختند پایین، خجالت نکشیدند، سرشان، خب این نامههایی که الآن چهار هزار نامه است. این نامهها را چه کسی برای من نوشته؟ این نامهها را بنده با دست خطّم نوشتم؟ یا شما نوشتید؟ حضرت به یکی از اصحاب به نام صیداوی فرمودند برو آن کیسه را بیاور. [آورد آن] گونی را و ریخت آن نامهها را جلوی همان لشگر، چهار هزار نامه، همینها، یکی از همینها، همان عبداللَه بن احجر یا ابجُر که این شخص آمده بود و با چهار هزار نفر جلوی شریعه فرات را گرفته بود یکی از همان افرادی بود که به حضرت نامه داده بود، حضرت فرمودند ای عبداللَه یا ای عبیداللَه تو همان نبودی که نامه دادی حالا آمدی جلوی شریعه ایستادی نمیگذاردی ما آب بخوریم؟ تو خودت مگر به ما نامه ندادی؟ این نامهات است خب چه گفتند اینها؟ بیایید جواب بدهید دیگر، بیایید جواب امام حسین را بدهید بالأخره این نامهها را که امام حسین از خودش درنیاورد همین نامههایی بود که [اینها نوشتند] دیگر آقاجان.
- سوره االاعراف، آيه ١٨٢.
