اهمیت رجاء زیاد نسبت به خدا و پرهیزازیآس وناامیدی
8شما خیال نکنید الآن کارخانجات آلمان و فرانسه و انگلیس و امریکا دلشان به حال من و شما سوخته و این داروها را در اختیار ما و شما قرار میدهند اگر دلشان به حال ما و شما سوخته بود، چرا در جنگ ایران و عراق خود همینها آمدند و وسایل کشتار جمعی را در اختیار عراق قرار دادند؟ چرا؟ بعداً مگر نگفتند؟ خود مسئولین دولت عراق آمدند اعتراف کردند، وقتی که آمدند گفتند که باید محاکمه بشوند، چه بشوند، خود مسئولین گفتند اگر قرار است محاکمه بکنید، اینها را محاکمه کنید که به ما دادند، میخواستند ندهند، صدایش را دیگر درنیاوردند، خیلی آبروریزی است، صدایش را درنیاوردند، کی صدای قضیه را درمیآید؟ آن وقتی که عراق همین موشکهایی که در آن مواد شیمیایی است میزند به اسرائیل. آن موقع میگویند ا عجب، باید برویم از کارخانهای که به عراق داده است تاوان بگیریم.
هشت سال همین موشکها را به سر ما زدند کسی نگفت، نه آلمان اعتراض کرد، نه انگلیس، نه امریکا، کدامیک از اینها اعتراض کردند؟ نه فرانسه، حالا اینها دلشان به حال ما میسوزد؟ دلشان به حال ملّت ما میسوزد؟ نه آقاجان تمام اینها شیطانند، تمام اینها مغزهای شیطانی دارند، تمام اینها افکار شیطانی دارند، تا وقتی که پول ما باشد، اینها برای ما سر تسلیم فرود میآورند، همین که پول ما قطع شد، یک قرص نان به ما نمی دهند، همینها نمیدهند، همینها به ما نمیدهند.
یک قضیهای، ما در کنار مرحوم آقا بودیم و یکی از بستگان، از بستگان نزدیک که داشت برای ایشان تعریف میکرد. میگفت من وقتی که در آن شرکت نفت اراک بودم، قضیه مال ٤٠ سال پیش است یا بیشتر، ٤٥ سال پیش، میگفت وقتی که من در آنجا بودم، از این افراد انگلیسی هم در آنجا بودند، میگفت با یکی از اینها کمکم خیلی آشنا شدیم و دوست شدیم به اصطلاح، با یکی از این افراد انگلیسی که در همان جا کار میکرد، از مسئولین عالیرتبه آن شرکت نفت بود در همان زمان سابق. مدّتی از این جریان گذشت. یک روز به او گفتم که من یک سؤالی از تو دارم، گفت چیست؟ گفتم جوابم را میدهی یا نمیدهی؟ گفت حالا بگو، گفتم چرا شما انگلیسها دست از سر ما برنمیدارید؟ چرا دست از سر ما برنمیدارید؟ گفت این حرفها چیست؟ ما کاری به شما نداریم، گفتم نه، بازی را بگذار کنار، چرا دست از سر ما برنمیدارید؟ گفت جوابت را بعد به تو میدهم.

