اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

17٬335
سال 1423

در این جلسه مرحوم استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، در شرح فقره وَ أن فی اللَهفِ إلَی جودِکَ و الرِّضا بِقَضائِکَ عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ و مَندوحَةً عَمّا فی أیدی المُستَأثِرین به تبیین حقیقت توحید می پردازد و بیان می دارد که اغاثه فقط به درگاه خداوند متعال رواست و سالک باید تمام امور را به ذات پاک او واگذار نماید. استاد با بیان قضایای مربوط به حضرت ابراهیم و همسرش هاجر، از ارتباط برخی مناسک حج با توحید مانند سعی صفا و مروه می گویند و توضیح می دهند که تمام اولیای الهی در اعمال حج به این بانوی موحد تأسی جسته و همان اعمال ایشان را انجام می دهند. ایشان با اشاره به بیانات بزرگانی چون سید هاشم حداد و علامه طهرانی، حکایات شیرین و آموزنده ای در این راستا نقل می کند

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

توضیحات:

در این جلسه مرحوم استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، در شرح فقره وَ أن فی اللَهفِ إلَی جودِکَ و الرِّضا بِقَضائِکَ عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ و مَندوحَةً عَمّا فی أیدی المُستَأثِرین به تبیین حقیقت توحید می پردازد و بیان می دارد که اغاثه فقط به درگاه خداوند متعال رواست و سالک باید تمام امور را به ذات پاک او واگذار نماید. استاد با بیان قضایای مربوط به حضرت ابراهیم و همسرش هاجر، از ارتباط برخی مناسک حج با توحید مانند سعی صفا و مروه می گویند و توضیح می دهند که تمام اولیای الهی در اعمال حج به این بانوی موحد تأسی جسته و همان اعمال ایشان را انجام می دهند. ایشان با اشاره به بیانات بزرگانی چون سید هاشم حداد و علامه طهرانی، حکایات شیرین و آموزنده ای در این راستا نقل می کند

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

9
  • شخصی که از دنیا رفته است -خدا رحمتش کند من هم مدّتی پیش ایشان درس خوانده بودم- نقل می‌کرد در یک جریاناتی که پیش آمده بود و خدا یک جریاناتی را پیش آورده بود -و مدّتی همین بندۀ خدا گرفتار بود- می‌گفت: من‌بعد از اینکه مسائل حل شد و رد شد، مطّلع شدم یکی از افرادی که باور نمی‌کردم؛ یعنی اصلاً اگر همۀ افراد دنیا در ذهن من می‌آمد، این شخص[در ذهنم] نمی‌آمد که این رفته باشد و سعایت ما را کرده باشد، بعد معلوم شد تمام این گرفتاری‌ها برای این بوده است! این‌قدر ما محبّت کردیم این‌قدر به او توجه کردیم، این قضیّه، چه قضیّه‌ای است؟!

  • به‌خاطرِ اینکه تمام این روابط و تمام این تعلّقات، تعلقاتی است که جنبۀ الهی ندارد. یک صورت الهی دارد؛ ولی هزارتا تخیّل و تصوّر و رابطه و فکر و خیال و وسوسه و اوهام و تعلّقات و حبّ و بغض‌ها و اینها می‌آیند صورت مسئله را به هم می‌زنند و صورت مسئله را خلط می‌کنند. اینجا است که می‌بینیم حقیقت توحید و توحید حقیقی در یک نقطه است و غیر از اینجا هم رفتن و به هرجا سر زدن، خلاف است.

  • هر وقت‌که شما کارتان را واقعاً به خدا واگذار کردید، آیا شده بعد پشیمان بشوید؟! ولی هر وقت‌که در آن یک مقدار خودمان را دخالت دادیم؛ نه دلمان می‌خواهد این‌طوری هم بشود، خدایا هرچه تو می‌خواهی ولی ته دلمان هم این است که این‌طوری بشود، این کار خراب شد! می‌پیچیم به هم و این‌طور و بالا و پایین[می‌پریم و می‌گوییم] آخ چرا آن‌طور شد؟ ولی اگرنه! آمدیم در هر قضیّه و هر مسئله‌ای گفتیم که خدایا واقعاً آنچه را که تو می‌خواهی -و دروغ هم نگوییم ها!- چون شیطان هم می‌آید همین را هم سر ما کلک می‌زند! یعنی واقعاً خودمان را در یک جایگاهی قرار بدهیم که طرفین صورت مسئله برای ما فرقی نکند؛ آن‌وقت می‌بینیم چه قشنگ این خط می‌آید جلو، می‌رود دور می‌زند و یک جاهایی در یک نقطه می‌ایستد، همان‌جا توقف می‌کند! چرا؟! چون خدا صلاح بندگانش را بیشتر از خود بندگان می‌خواهد. وقتی که می‌بیند بنده‌ای آمد و واقعاً کار را به او سپرده است، چرا خدا بیاید او را بپیچاند؟! چرا بیاید دیگر در آنجا[او را سرکار بگذارد؟] واقعاً بسپارد! دیگر چرا خدا بیاید و او را بپیچاند؟ چرا بیاید؟! او می‌آید و آن‌طوری‌که برایش صلاح است کار را پیش می‌آورد و آن را که صلاح است برای او همان را انجام می‌دهد.

/ 260