حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر
13التفات میکنید؟ کسی اعلم باشد نباید پشت سر غیر اعلم نماز بخواند؟! حالا گیرم بر اینکه ما اعلم هستیم مگر پشت سر غیر اعلم نباید نماز بخوانیم؟! التفات میکنید طرز تفکّر را!
توحید و اخلاص، تنها ملاک قرب به خدا
حالا پیغمبر بگوید من از حضرت ابراهیم بالاتر هستم، چرا من باید گوسفند ذبح کنم؟! امام زمان بیاید بگوید من که از حضرت هاجر بالاتر هستم -امام زمان هیچوقت نمیگوید من بالاتر هستم، ما او را بالاتر میدانیم ولی نهاینکه او بگوید من بالاتر هستم- حالا من بیایم این کار را انجام بدهم؟!
چون حضرت ابراهیم آمد فرزندش را ذبح کرد، چون حضرت ابراهیم آمد سه مرتبه به آن جمرات سنگ زد، ما هم باید بیاییم این را انجام بدهیم. حضرت اگر بگوید من که بالاتر هستم، کجا حضرت ابراهیم مقام ما را داشت! کجا حضرت هاجر اینطور بود! همان موقع سقوط است. البتّه چنین تفکری در مخیّلۀ امام زمان هم خطور نمیکند! «چون بالاتر هستم، چون پایینتر هستم، چون چه هستم» اصلاً این حرفها نیست!
امام زمان فقط توحید را که در اینجا ظهور پیدا کرده است میبیند! و باید به دنبال این ظهور رفت. چه من امام باشم یا نباشم؟ خیلی آنوقت قضیّه شیرین میشود! خیلی دیگر مسئله شیرین میشود دیگر این بیا و برو، این تو و منی، این بالا و این پایین، و این تو آنطوری و تو اینطوری و چون من این هستم و چون آن هستم…دیگر این حرفها همهاش برچیده میشود!
آدم دیگر بر اساس بالا و پایینی نمیتواند صحبت کند.حرف میزند؛ ولی بر اساس تکلیف است، نه بر اساس بالا و پایینی، ارتباطات دارد؛ ولی نه بر اساس روابط، میشود بر اساس ضوابط! با مردم هست؛ ولی بودن با مردم نه بر اساس کثرات است، بلکه بر اساس ملاکات توحیدی است. اصلاً عوض میشود. نفس عوض میشود، فکر عوض میشود، تخیّلات عوض میشود، تصورات همه تغییر پیدا میکند، میشود تصورات الهی! آن وقت است که این فرد موحد و عارف میشود.

