اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

0
سال 1423

در این جلسه مرحوم استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، در شرح فقره وَ أن فی اللَهفِ إلَی جودِکَ و الرِّضا بِقَضائِکَ عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ و مَندوحَةً عَمّا فی أیدی المُستَأثِرین به تبیین حقیقت توحید می پردازد و بیان می دارد که اغاثه فقط به درگاه خداوند متعال رواست و سالک باید تمام امور را به ذات پاک او واگذار نماید. استاد با بیان قضایای مربوط به حضرت ابراهیم و همسرش هاجر، از ارتباط برخی مناسک حج با توحید مانند سعی صفا و مروه می گویند و توضیح می دهند که تمام اولیای الهی در اعمال حج به این بانوی موحد تأسی جسته و همان اعمال ایشان را انجام می دهند. ایشان با اشاره به بیانات بزرگانی چون سید هاشم حداد و علامه طهرانی، حکایات شیرین و آموزنده ای در این راستا نقل می کند

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

5
  • در سایر موارد خدا با کثرات آمیخته می‌شود. من هم همین‌طور هستم، امثال من هم همین‌طور هستند. اگر بگوییم نیست، دروغ می‌گوییم، منتها درصد دارد؛ یکی بیشتر یکی کمتر. می‌گوییم خدا؛ ولی خدایی که می‌گوییم خالص نیست، می‌گوییم دین؛ ولی دینی را که می‌گوییم خالص نیست، می‌گوییم شرع؛ ولی شرعی که می‌گوییم خالص نیست. دینی است که خود من هم در آن داخل هستم!

  • هرچه به سرمان می‌آید به خاطر همین است. خدایی است که خود من هم در این خدا داخل هستم. خدای ماسک‌دار و نقابدار، نه خدای لخت و برهنه، نه خدای عریان، که همان خدا، خدای واقعی است. خدایی که هزارتا لباس بر او می‌پوشانیم و با هزار بزک و با هزار رنگ و لعاب و با هزار نقش و نگار آن خدا را ارائه می‌دهیم، آن خدا دیگر خدا نیست! آن خدا عبارت است از خواست‌ها و تمنّیات و خود محوری‌ها و انانیّت‌ها! اینجاست که انسان در غیر از این موقعیّت و در غیر از این محل، هرجا برود و هرجا إنابه کند در آن ناخالصی است!

  • توحید از دیدگاه علامه طهرانی قدّس اللَه سرّه

  • مرحوم آقا رضوان اللَه علیه یک وقتی از سفر کربلا مراجعت کرده بودند -ما در همان منزل احمدیّه ساکن بودیم. و من کوچک بودم. و سنّم حدود ده سال بود- رفقا برای دیدنشان آمدند. آن‌موقع خب رفقا چندان زیاد نبودند؛ آن مقدار رفقای خاصّ ایشان در طهران شاید از ده دوازده نفر تجاوز نمی‌کرد و یک عده هم از آقایان مسجد آمده بودند. وقتی که نشسته بودند من دیدم یک مرتبه یکی از همین آقایان مسجدی، داخل جیبش را وارسی می‌کند، سپس یک پاکت بزرگ حاوی یک دستۀ اسکناس از درون جیبش در آورد و دو زانو جلوی آقا نشست و گفت: آقا بفرمایید! ایشان فرمودند:

  • «این چه است آقا؟ این چه است آقا؟!»

  • آقا این وجوهات است می‌خواهیم خدمتتان تقدیم کنیم.

  • «بگذارید در جیبتان، شما از چه کسی تقلید می‌کنید؟»

  • ایشان گفتند که ما از آقای فلان، -آن شخص در آن‌موقع در نجف بود- گفتند: