لزوم توجه به پروردگار متعال در حالت عُسرویُسر، گشایش وضیق
12یک صدم بچّه در وجود ما خدا قرار دارد؟ یک صدم؟ این یک صدم، خیلی زیاد است ها که من دارم میگویم یک صدم. چون بچه همه وجودش مادر است. اگر مادر از توی خانه بیرونش کند میرود؟ میآید دم در خانه میایستد گریه میکند، گریه میکند دیگر، جایی ندارد کجا برود؟ جائی راهش نمیدهند در کوه که نمیتواند برود در خیابان که نمیتواند برود منزلش را اینجا میبیند، مأوای خودش را اینجا میبیند، ملجأ خودش را اینجا میبیند، تمام زوایای وجودی خودش را وجود مادر یا وجود پدر پر کرده، حالا بچه باشد خب مادر دیگر، طبعاً بزرگتر باشد تمام را پر کرده است و این غیر از این چیزی در اینجا نمیبیند.
ما چه؟ نه همه چیز میبینیم غیر از خدا، تا یک مشکل پیدا میشود برویم فلانی را ببینیم، تا یک قضیه پیدا میشود برویم او را ببینیم تا یک چیزی پیدا میشود، پس کی سراغ خدا برویم، خدا، نه خبری نیست نباید هم باشد تا حالا نبوده است.
وقتی تا به حال نبوده این نَفس هم با آنچه که مأنوس نیست آموخته نشده، به سمت آن چیزی میرود که با او تا به حال انس داشته درست شد؟ مگر اینکه به یک جا بخورد تمام این ظواهر و تمام این اسباب و تمام این مسبّبات همه از کار بیفتند. همه از کار بیفتند.
میگویند محبّت حیوانات را نسبت به فرزندانشان یک وقتی تجربه میکردند، بعد از آزمایشهای زیاد، حالا البتّه این از یک نظر به این مثال که میگویم شبیه است، بعد آزمایشات متوجّه شدند که میمون از همه حیوانات به فرزند خودش علاقهاش بیشتر است. آمدند یک میمون، مادری را با بچّهاش در محفظهای گذاشتند و این را شروع کردند به گرم کردن داغ کردن، این بچّهاش را بغل میکرد به اینجا پناه میبرد آنجا میدید داغ است به آنجا پناه میبرد میدید داغ است اینجا چیز میشد خلاصه این دائماً در حال همینطور حرکت و اینها بود تا جایی که تمام این اسباب و مسبّبات و اینها همه از او گرفته شد، بعد دیدند بچّهاش را گذاشت خودش رفت روی آن ایستاد همهاش از او گرفته شد، رسید به آن نقطه آخر، ولی مادر اینطور نیست ها، چه بسیار مادرهایی که حتّی خودشان را فدای فرزندشان هم کردند. فدا میکنند درست شد؟

