اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم توجه به پروردگار متعال در حالت عُسرویُسر، گشایش وضیق‏

14060
سال 1423
نسخه عربی

لزوم توجه به پروردگار متعال در حالت عُسرویُسر، گشایش وضیق‏

16
  • حضرت ابراهیم را داشتند از منجنیق از آن بالا می‌انداختند توی آن آتش، همین که وسط هوا بود، این گرمای آتش به او خورده بود، لهیب آتش دیگر، طبق آنچه که در تواریخ گفته‌اند در عراق یک‌ شهری است بابِل، که ما هم از همان جا عبور کردیم، این شهر همان شهر نمرود بوده است. حضرت ابراهیم را در همین جا، که امیرالؤمنین علیه‌السّلام وقتی که از جنگ صفین برگشتند به بابِل که رسیدند نماز را نخوانده بودند، نماز عصر را نخوانده بودند، حضرت به لشگر گفتند: شما این‌جا نماز بخوانید ولی من باید از این شهر عبور کنم و بروم و به آن طرف نهر، چون بر پیغمبر و وصی پیغمبر حرام است که در این‌جا نماز بخواند، حضرت به اتّفاق هشت نفر یا دوازده نفر طبق بعضی از تواریخ، آمدند از همین نهر فرات، فرات است یا دجله آقای چیز؟ فرات است ظاهراً بله، از فرات عبور کردند آمدند به آن سمت دیگر خورشید داشت غروب می‌کرد وقت دیر شده بود، حضرت اشاره کردند خورشید آمد بالا، قشنگ مثل یک آدم مؤدّب، قشنگ سرش را انداخت پایین آمد، آن بالا ایستاد، حضرت فرمودند: حالا وضو بگیرید نماز بخوانید، وضو گرفتند نماز خواندند. گفتند حالا مثل قشنگ برو سر جایت، برو.1 

  • این دفعه دوّمی بود که برای حضرت ردّالشمس شد، در مرتبه اوّل در مدینه که مسجدش را تخریب کردند، ما وقتی که مشرّف شدیم، دیدیم که بله مسجد ردّالشمس تخریب شده و یک سال و نیم هست که همین‌طور تخریب است. البته گفتند که درست می‌کنیم ولی ظاهراً قصد بناء و اصلاحش را ندارند این هم به خاطر این‌که مسجد مربوط به امیرالؤمنین و این معجزه اتّفاق افتاده همین‌طور خاک‌ها روی هم و، سنگ‌ها همین‌طور به اصطلاح روی هم هست، این جای دوّم بوده است، این شهر بابِل بوده است، همان جایی که حضرت ابراهیم را، حضرت ابراهیم را که از مَنجنیق پرت کرده بودند چون نمی‌توانستند جلو بروند، آتشی بود که لهیب می‌کشید دیگر آتش اجازه نمی‌داد جلو بروند، با مَنجنیق یعنی حضرت ابراهیم را مثل این به اصطلاح بسته‌هایی که به وسیله مَنجنیق در سابق پرت می‌کردند گذاشتند توی مَنجنیق و از مَنجنیق پرت کردند که برود وسط آتش همان بالا جبرائیل آمد، گفت: که ای ابراهیم حاجتت چه است؟ چه می‌خواهی؟ گفت: ربّى أعلَمُ بِحالى‌، خدای من بهتر می‌داند، نیاز به گفتن ندارد.2

    1. .
    2. ١. تفسير روح البيان، ج ٥، ص ٤٩٧ و ٤٩٨: فَقالَ: حَسبِى مِن سُؤالِى عِلمُهُ بِحالِى؛ آگاهى او بر من مرا از درخواست و تقاضا كفايت مى‌كند.