لزوم توجه به پروردگار متعال در حالت عُسرویُسر، گشایش وضیق
17ببینید، هنوز پیغمبر نبود ها، فَتًى جوان بود هنوز پیغمبر نبود یک جوان، گرچه فَتی به شخص مسنّ هم گفته میشود ولی از قرار و اینها بود که حضرت ابراهیم در آن موقع یک جوان بود، شاب بود فَتًى يذْكرُهُمْ يقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ1 یک جوانی حضرت گفت: ربّى أعلمُ بحالى، خدا به حال من عالمتر است. نسبت به من، خدا فرستاده بود او را، جبرائیل را، یا خودش آمده بود نمیدانم بالأخره خدا میخواهد به جبرائیل بگوید بیا، نگاه کن ببین من چه کسانی هم دارم، همان و واقعاً اینطور بود، نمیخواست شوخی، آنجا دیگر جای شوخی نیست ها، آنجا هر طنابی باشد آدم میگیرد، چه جبرائیل باشد چه عزرائیل باشد فرق نمیکند.
مَثَلی هست میزنند «اگر کسی بیافتد در چاه آن طنابی که بیاید برای آزادی او به سفید و سیاهی آن کسی نگاه نمیکند»2 فقط میخواهد بگیرد بیاید بالا در آن موقع، حضرت ابراهیم، این آتش خیلی عجیب است آقا.
یک جریانی ما چند سال پیش بود در یکی از همین سفر خارج از چیز رفته بودیم یک شب یک تصادفی، من واقعاً در آنجا این قضیه حضرت ابراهیم را تصوّر کردم، یعنی جدّی نمیدانم خیلی یکدفعه این قضیه آمد یک اتوبوسی بود در یکی از همین راههای ترکیه که داشتیم میرفتیم شب ساعت ده بود با همین خدا حفظش کند، رفیقامان داشتیم میرفتیم یک مرتبه دیدیم از دور، جادّه دیگر دیده نمیشود، اصلًا یک مرتبه دیده نمیشود اینقدر دود و اینها هست دیگر، یک قدری نزدیکتر شدیم وارد دود شدیم، نگاه کردیم آخ، چه صحنهای؟ چه صحنهای؟ یک اتوبوس واژگون شده بود، از این اتوبوسهایی مسافربری با تمام سرنشینها، و از تمام این اتوبوس آتش میرفت هوا و ما از فاصله هفتاد هشتاد متری نتوانستیم نزدیک بشویم، یعنی لهیب آتش و آن گرما، حدود هفتاد هشتاد متر بله یا بیشتر اصلًا نتوانستیم نزدیک برویم میسوختیم، و خلاصه چه دیدیم بماند، افرادی را در آنجا زغال شده دیدیم اصلًا ذغال شده بودند و چه، یعنی واقعاً محشری بود، چه وضعی بود؟ بعد از یک ساعت دیگر آمدند و چه کردند و فلان، تازه این انجام شده بود. درست شد؟
- ٢. آيه ٦٠ از سوره ٢١: انبياء
- ١.

