کیفیت ارتباط و احاطه خداوند نسبت به عالم وجود
11چرا خدا در همه جا است و چرا ما به خدا نزدیک هستیم؟ چرا؟ طبق قاعدهی فلسفی هیچ چیز به هر وجودی نزدیکتر از علت قریب به آن معلول نخواهد بود آن علّت قریب و نزدیک، بین من و غیر من جنبهی دو تناسب معلولی است نه تناسب عِلّی، من با غیر خود دو معلول هستیم که هر دو به یک علّت میرسیم. ولی من با علّت خود معیت دارم آن علّتی که مرا خلق کرده و وجود حادث و باقی و مستمر من، مستند به آن وجود است. هم وجود حادث ناشی از آن وجود است به اضافهی اشراقیهی پروردگار بر قوالب ماهیات و هم وجود باقی و مستمر، هر دو مستند به اوست و اگر او نباشد این وجود نیست پس هیچ چیز نزدیکتر به انسان از علت انسان که همان وجود پروردگار است نیست.
خدای متعال در اینجا از نزدیکی او به انسان، تشبیه به رگ گردن میکند میگوید از رگ گردن، ما به انسان نزدیکتر هستیم. ورید آن رگی است که خون را به جریان میاندازد، شریان و ورید دو رگی هستند که همان دو رگ اصلی قلب که سرخرگ و سیاهرگی است برمیگردد اینها شریان و ورید هستند، اینها نزدیکتر از هر چیزی به وجود انسان هستند شما ورید یک شخص را قطع کنید همان یکی دو دقیقه بعدش فوت میکند، خونش میآید دیگر، تمام میشود. مادّهی حیاتی و بقاء انسان همان خونی است که در رگها در جریان است. چهار دقیقه خون به مغز نرسد، مغز از کار میافتد سلّولهایش همه میمیرند، چهار دقیقه، پس این خون باید باعث بشود که این حیات در میان سلّولها و در میان بدن رواج پیدا کند و هیچ چیز از خون به انسان نزدیکتر نیست آب شما میخورید باید تبدیل به خون بشود همینطوری آب جذب نمیشود، آب باید تبدیل به خون بشود بعد خون جذب بشود، نان میخواهید بخورید یکدفعه همینطوری نان را شما توی رگتان بکنید چه میشود؟ فوری میمیرید دیگر، باید این نان برود در معده در روده هضم شود وارد کبد شود و آن اعمال فیزیکی و اینها درش، شیمیایی درش انجام بگیرد بعد آن کبد او را تجزیه کند، تجزیه و تحلیل کند نمیدانم موادّش را همه را یکی یکی بگیرد به تناسب احتیاج بدن وارد خون کند همین جوری که نمیشود.

