کیفیت ارتباط و احاطه خداوند نسبت به عالم وجود
12هوا، بدن به هوا احتیاج دارد ولی همین جوری نه، این هوا باید وارد ریه شود و بعد این خون بیاید در ریه اکسیژن هوا، جذب سلّولها گلبولهای قرمز بشود از آنجا وارد بشود برود در یک مایع، وارد آن مایع بشود آن مایع که مایعی است شبیه آب دریا، آن مایع این هوا را و غذا را به سلّول میرساند هیچ چیزی از خون به بدن انسان نزدیکتر نیست خدا هم در قرآن میگوید1 اگر کسی خون نداشته باشد. نشنیدید میگویند فلانی بیرگ است یعنی هیچ خاصیتی ندارد خاصیتی از او برنمیآید، خدا در اینجا میگوید ما از خون به تو نزدیکتر هستیم. یعنی چی؟ یعنی همان خونی که تصوّر میکنی موجب بقاء توست و موجب استمرار حیات توست همان خون، ما با همان معیت داریم، ما با او بالا میرویم ما با او پایین میآییم ما با او وارد سلّول میشویم، ما با او وارد قلب میشویم، ما با او ....، در تمام اینها یک نیرو و یک قدرت در حال سریان و در حال گردش است.
قلبش همینطور است، ریهاش همینطور است، رودهاش همینطور است طحال او همینطور است کبدش همینطور است، مغزش همینطور است اعصابش همینطور است ما با این اطلاعات وارد مغز میشویم و بعد با این اطلاعات با او برگشتی که میکند با همان هستیم زبان که حرکت میکند ما با او هستیم و وقتی که بسته میشود ما با او هستیم، تنفسی که میشود با هر دمی ما هستیم و با هر بازدمی ما هستیم و همینطور، در چشم در گوش در مغز در اعصاب در تمام اینها ما حضور داریم، و آن هویتِ آن حقیقتِ خارجیه آن هویتش اصل و حقیقتش همان وجودی است که منبعث از ذات پروردگار است به این صور مختلف او درمیآید.
حالا دیگر، دیگر دقیق میشود در بحثهای فلسفی، پس بنابراین انسان وقتی که میخواهد مسافرت بکند، کجا میخواهد مسافرت بکند؟ به کی؟ چند فرسخ میخواهد برود به طرف خدا؟ چند فرسخ؟ صد فرسخ، دویست فرسخ؟ همین که میخواهد حرکت کند خدا با او دارد حرکت میکند دیگر کجا میخواهد برود، پس اصلًا دیگر مسافتی نیست پس ای امام سجّاد چه میفرمایید شما؟ شما که میفرمایید:
- سوره ق (٥٠) آيه ١٦: نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.

