کیفیت معرفت پروردگار به عبد و عبد به پروردگار
10آنها رند بودند اینها حساب دستشان بود میآید.
روی زمین میخوابد میگوید با پات نه برو کفش بپوش بیا با نعل، میآید فشار میدهد، میگوید نه باید فشار بدهی میگوید فایده ندارد میگوید بگو راضی شدم میگوید راضی هستم به خدا راضی هستم و فلان خلاصه بعدا بلند میشود یک کیسهی طلایی به او میدهد و چه میدهد و خلاصه زندگیش را آباد میکند از آن وضع و سوار شتر میشود دوباره شتر دو دقیقه میآید در منزل امام صادق، میگوید: بیایید بفرمایید در نزده در را باز میکند، همان خادم، میآید و حضرت بَه سلام علیکم حال شما مساکم اللَه بالخیر خوش آمدید نمیدانم فلان بگیرید بنشینیم اختلاط کنیم چهکار کنیم، مینشیند شروع میکند با حضرت اینها اینطوری بودند.
شما خیال میکنید همین ......! مرحوم آقا میفرمودند که قائم مقام رفیع، ندیم رضا شاه و محمد رضا شاه هر دو با هم، البته آدم نمازخوان چیزی بود ها، ولی خب خیلی مقرب بود خیلی مقرب بود وقتی ایشان از دنیا رفت با وجود اینکه پسر ایشان از نزدیکترین افراد به مرحوم آقا بود مرحوم آقا در تشییع او شرکت نکردند خیلی از افراد از خود شاگردان مرحوم آقای انصاری در تشییع این شرکت کردند هرچه به آقا گفتند آقا گفتند من در تشییع این آقا نمیآیم، این ندیم محمد رضا شاه و رضا شاه بود، بنده تشییع او بیایم؟ ابدا نمیآیم.
همین شخص میرود در نجف پیش مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی، ایشان، میرود پیش آقا سید جمال گلپایگانی و میخواهد با ایشان خلاصه صحبت کند فلان کند وجوهاتی میبرد و فلان و ایشان قبول نمیکند بعد دعوایش میکنند این اموال نجس است و این مال دولت است این مال فلان است این حرفها، میگوید آقا ما آنجا بیجهت نیستیم ما فلان نیستیم ما به امور مردم میرسیم مگر علی بن یقطین وزیر هارون چیز نبود؟ ایشان فرمودند: غلط کن! هر گُهی هست میخورند هی میگویند علی بن یقطین! تو را به او چه؟ آن علی بن یقطین امام کاظم پشت سرش بود پشت سر تو کی هست؟!

