کیفیت معرفت پروردگار به عبد و عبد به پروردگار
17این، فرض بکنید که اهل مسجد است یا غیرمسجد است؟ نماز میخواند یا نمیخواند؟ قوم و خویش است یا قوم و خویش نیست؟ بعد هم میگویند: المأمور معذور دیگر، آن باید وظیفهاش را انجام بدهد
و برود. در همین محدودهی کاری خودش باید کارش را انجام بدهد و برود. هیچ نسبت به این مطالب کاری ندارد حتی اگر بگوید آقا کار من پیچ خورده نمیتوانم، میگوید به من چه مربوط است؟ برو در یک ادارهی دیگر حل کن آنی که مربوط به من است این است که انجام دآدم. دیگر خودش بلند نمیشود برود دنبال کار اینکه! هان؟ میآید سر وقت مینشیند سر وقت هم بلند میشود اگر خیلی وظیفه شناس باشد. میآید این کار را انجام میدهد.
انسان در ارتباط با پروردگار باید مثل یک مأمور باشد بکن بکن نکن نکن این بد است بد است این خوب است این خوب است اینطور حالت حالت تسلیم. فکر نکند این مطلبی را که انجام میدهد چه عواقبی دارد؟ چه عکسالعملهایی بعد برای این دارد؟ ارتباط او چه میشود؟ او فلان میشود؟ این کارها را بکند خراب میشود قضیه، اصلًا به طور کلی مطلب تغییر پیدا میکند.
یک وقت مرحوم آقا یک وجهی به من داده بودند گفتند بده این وجه را به فلان شخص، این وجه را بدهد به مادرش، از بستگان بود از بستگان نزدیک هم بود، من رفتم به او گفتم که این را آقا دادند گفتند این را شما بدهید به مادرتان، این نشست فکر کرد فکر کرد فکر کرد گفت شما خودت برو بده حالا بین این و بین مادرش نقار بود مرحوم آقا میخواستند این نقار برطرف بشود خیلی آدم احمقی هستی بنده خدا، خب خود آقا به من میگفتند خودت برو بده یک صله رحمی هم در ضمن میشود ولی به من نگفتند، گفتند تو برو بده حالا این فکر این را میکند که من بروم بدهم من چه بکنم من نمیخواهم با این روبرو بشوم و نرفت بدهد و نرفت بدهد چیزیش هم خورد، تبعاتش هم خب نصیبش شد نه به خاطر این قضیه، این قضیه و قضایای دیگر این قضیه و قضایای دیگر.

