کیفیت معرفت پروردگار به عبد و عبد به پروردگار
18میگویند برو بده برو بده دیگر، تمام شد دیگر نپیچان قضیه را، دیگر هی رویش فکر نکن هی بالا و پایین نکن هی ....، هرچه بالا و پایین بکنی بیشتر میروی توی گل، بیشتر میروی توی این باتلاق، باتلاق تخیلات باتلاق اعتبارات و دیگر در یک وضعیتی قرار میگیری یکدفعه نگاه میکنی آی سرت دارد دور میزند دیگر نمیتوانی دربیایی دیگر نمیتوانی دربیایی اگر هم بخواهی دربیایی انگار کوهی را گذاشتهاند رویت و میخواهی کوهی را کنار بزنی خب بابا بهتر بود از اول فکرش را نکنی خب راحت بودی از اول فکرش را نمیکردی راحت بودی و رد میشدی از قضیه رد میشدی اما این فکر میآید با خودش فکر میآورد فکر میآورد فکر میآورد آن کار را با تو کرد آن روز آن کار را کرد فلان کرد تو فلان روز آنطور، این بلند میشود میرود میگوید آمده پیش من، آمده ناز من را بکشد آمده نمیدانم فلان بکند آمده هی هی هی هی اینها هی بارهایی است که کیسه کیسه همینطوری کیسههای شن میآید روی سر این، آقا دیگر این را میخواباند روی زمین، دیگر میخواباند نمیتواند بلند شود. اما وقتی از اول گفتند آقا برو این را ...، چشم! هان فکرش را بیندازد برای یک مسائل دیگر تا وقتی برسد در خانه آقا بفرمایید خداحافظ شما آنوقت برو یک وسط بنشین.
«یک قدم بر هر دو عالم نِه» یعنی این، یعنی قُلِ اللَه ثُمَّ ذَرْهُمْ1 بگو خدا همه چیز را بگذار کنار ذَرْهُمْ: ول کن همهی آنها را، ول کن همهی دشمنان را، ول کن همهی معاندین را ول کن همهی اعتبارات را ول کن همهی اصنام را ول کن همهی بتها را ول کن همهی خودیتها را ول کن همهی چیزهای دست و پا گیر را ول کن همهی آن قیدها و بندها و سلاسل را که میآیند و دست و پا و گردن انسان را میبندند به دیوار! هان قُلِ اللَه اگر بگویی خدا آنها میریزد این ثُمَّ، ثُمَّ نتیجه است یعنی بگویی اللَه یکدفعه ذَرْهُمْ بعد آن پیدا میشود ولی ما اللَه را نمیگوییم ما یک اللَه میگوییم، نه! اللَه درست؛ قولوا لا اله الّا اللَه تُفلحُوا2 دیگر، فلاح باید در نتیجه [بیاید.] این اللَه را بگو ثُمَّ ذَرْهُمْ همهاش میرود کنار و بعد انسان وارد یک عالم بهجتی میشود یک عالم انبساطی میشود یک عالم واقعاً صفایی میشود از این گرفتاریها بیرون میآید از این مسائل بیرون میآید باز میشود این باز شدن همان تجرد است نزدیک شد به آن تجرد، پلهی دوّم پلهی سوم تا اینکه چه میشود؟ تا اینکه آن تجرد برایش ملکه میشود از مقام حال به مقام فعلیت مطلق درمیآید این تبدیل به ملکه میشود.
- سوره انعام آيه ٩١.
- بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج ١٨، ص ٢٠٢: طَارِقٌ الْمُحَارِبِىُّ رَأَيْتُ النَّبِىَّ صلّى الله عليه و آله فِى سُوَيْقَةِ ذِى الْمَجَازِ عَلَيْهِ حُلَّةٌ حَمْرَاءُ وَ هُوَ يَقُولُ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا! وَ أَبُو لَهَبٍ يَتْبَعُهُ وَ يَرْمِيهِ بِالْحِجَارَةِ وَ قَدْ أَدْمَى كَعْبَهُ وَ عُرْقُوبَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ لَا تُطِيعُوهُ فَإِنَّهُ كَذَّابٌ.

