اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت حالت انکسار و خضوع عبد در برابر خداوند متعال

14802
سال 1423
نسخه عربی

اهمیت حالت انکسار و خضوع عبد در برابر خداوند متعال

13
  • او کیست و ما که هستیم؟ و او چیست و ما چه هستیم؟ هر کسی باشد همین‌طور است هر کسی باشد وقتی یک نفر طلب‌کارانه بیاید سراغ شما! اگر یکی بیاید به شما بگوید آقا فلان قدر به من پول بده می‌گویی نمی‌خواهم بدهم ولی اگر ببنید، نه! طلب‌کارانه نمی‌آید نیازمندانه می‌آید بیشتر هم می‌دهید بیشتر هم می‌دهید، ولی اگر دیدید دارد می‌آید به طرف شما با حال توقّع، توقّع تویش هست این حالت به مراتب در خدا قوی‌تر است خدا در کمال غیرت و در کمال عزّت است هر وقت در هر جا طلب‌کارانه رفتی سرت زمین می‌خورد حتی حاجت‌های خدایی و الهی که آن‌ها به صورت طلب‌کارانه است.

  • سفر امام رضا طلب‌کارانه! من باید بیایم سفر امام رضا سفر کربلا طلب‌کارانه نه نیازمندانه! ها! این خیلی مهّم است ما می‌فهمیم این‌ها را، سفر خدا طلب‌کارانه و متوقّعانه! خدا نصیب نمی‌کند اگر نصیب کند فایده‌ای ندارد، رفتی پول حرام کردی آمدی، بی‌رودرواسی. ولی اگر نیازمندانه باشد آن‌وقت‌ چه ببرد چه نبرد نصیب را می‌بری، نیازمندانه. حضرت می‌فرماید: بعد از توجه به این سه نکته که به این سه نکته رسیدم.

  • اول فقط باید به سمت تو بیایم دوّم اینکه به قضای تو باید راضی نه اینکه اراده‌ی خودم را بر تو تحمیل کنم سوم می‌دانم که حجاب و پرده بین من و تو از جانب من است نه از جانب تو و من نمی‌توانم دستم به تو برسد اما تو نه، این‌طور نیستی اشراف داری کاملًا اشراف داری با توجّه به این دیگر در اینجا چاره‌ای نمی‌بینم که طلب خودم را بیایم به تو عرضه کنم، خدایا طلب ما این است.

  • حالا این طلب چیست؟ إن‌شاءاللَه برای شب بعد. حاجت خودم را بیایم به تو عرضه بدارم چون غیر از اینجا حاجت نمی‌دهند.

  • وقتی که حضرت موسی در اینجا حکایات زیاد است خیلی حکایات در اینجا هست وقتی که حضرت موسی با قارون در افتاد قارون آمد به حضرت موسی تهمت زد رفت یک توطئه‌ای کرد یک زن بدکاره‌ای را برداشت به او پول داد گفت تو بلند شو بیا در میان جمعیت بیا بگو که این عمل خلاف انجام گرفته و این‌ها. این زن آمد امّا آمد صحبت بکند خجالت کشید حضرت موسی دید یک زنی بلند شده ولی حرف نمی‌زند گفت چرا بلند شدی؟ گفت یک چیزی می‌خواهم بگویم ولی خجالت می‌کشم گفت بگو گفت خجالت می‌کشم. آخر دیگر حالا زنِ چیز بود دیگر، گفت این قارون به من پول داده که من بیایم به تو تهمت بزنم حضرت موسی دیگر آمپر بالا رفت! گفت تا حالا هر کاری کردی، کردی حالا دیگر کارت به اینجا رسیده که بلند می‌شوی ....، همین یک کار مانده بود که ما بکنیم؟ دیگر رفت بالا، حضرت موسی وقتی آمپرش می‌رفت بالا دیگر کسی نمی‌توانست بیاورد پایین، از آن‌ها بود دیگر که یک مشت می‌زد طرف دراز می‌شد خلاصه. خیلی هم قوی بود. فَوَكزَهُ مُوسى‌ فَقَضى‌ عَلَيهِ‌1 یک مشت زد طرف [مُرد] فردایش با یک نفر دیگر دعوایش شد تا آمد مشت بزند گفت: می‌خواهی من را هم عین دیروزی بکنی یادت رفته است؟ فکر کردی نمی‌دانم؟ تو همان هستی که دیروز ترتیب یکی را دادی. خیلی! وقتی رفت کوه طور برگشت دید گوساله پرست شدند ریش برادرش را گرفته بود شروع کرد به کتک زدن، برادر بیچاره، هارون، می‌گفت: یا ابْنَ أُمَ‌ ای فرزند مادر، إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِي الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‌2 مردم من را به هیچ انگاشتند هرچه داد زدم ....، می‌خواستند من را بکشند چرا ریش ما را گرفتی؟ خلاصه این‌طوری بود دیگر، یک‌دفعه خلاصه ....، گفت خدایا این آمده به بنده‌ی تو تهمت زده خدا گفت ما قوای زمین را در اختیار تو گذاشتیم گفت زمین او را فرو ببر او را با تمام سرمایه‌اش، تمام طلا و جواهرات را همه را ببر زمین! آقا یک مرتبه تا زانو این فرو رفت توی زمین، جناب قارون تا زانو رفت تو زمین، داد بیداد ای موسی غلط کردم ای موسی چه، توبه کردم، ای موسی چه! فلان عرض کردم آمپر بالا بود پایین نمی‌آمد گفت ای زمین ببرش فرو، آمد تا بالا، تا کمرش داد بیداد ای موسی ای برادر، پسر عمو بودند، آن رحم تو کجاست؟ مروّت کجاست؟ من اشتباه کردم من چه کردم من دیگر نمی‌کنم. نه خیر ببرش فرو، از اینجا آمد آمد تا سرش دیگر رفت فرو، بعد خدا خطاب به موسی کرد موسی خیلی قسی القلبی، اگر یک‌دفعه این من را صدا می‌کرد عذاب را از او برمی‌داشتم، دلت به حال این رحم نیامد که این‌طور کردی؟ چرا به حرفش گوش ندادی؟ اگر یک‌دفعه می‌گفت خدایا، خدا هم آمپر این را می‌آورد پایین در آن حال!

    1. سوره قصص (٢٨) آيه ١٥.
    2. سوره اعراف (٧) آيه ١٥٠.