اهمیت حالت انکسار و خضوع عبد در برابر خداوند متعال
15کسی که در ذات خودش متدّلی به اوست او را چه سِزَد که بیاید در قبال خدا تمنّایی بخواهد بکند؟ اصلِ ذات و اصلِ وجود از جانب خداست ما صِفر بودیم ما هیچ بودیم ما عدم مطلق بودیم ما فانی محض بودیم ما مَحْو بودیم او آمد به ما هستی داد او آمد به ما وجود داد پس ما در وجودِ خود، متدّلی به او هستیم این وجود، فقر محض است این وجود، امکان محض است این وجود، احتیاج محض است این وجود، نیاز محض است به قول مرحوم صدر المتألهین ایشان یک عبارت خوبی میفرماید، میفرماید ما فقیر نیستیم ما فقر هستیم فقیر خب یعنی شخصی که تنگدست است فقر یعنی ذاتش نداشتن و عدم است ذاتش نیاز است و نیستی بر او حاکم است بر ذات خودش و هستی که دارد، این هستی، هستی اوست نه هستی از طرف خود.
پس بنابراین ما چه توقعی داریم که خدا حالا بیاید حرف ما را گوش بدهد؟ حالا اگر خدا نیاید حرف ما را گوش بدهد چهکار میتوانیم بکنیم؟ حالا خدا امشب سرش با ما شوخی بگیرد، بگوید
امشب همین امشب شب شنبه بگوید امشب من به حرف شما گوش نمیدهم چهکار میکنیم؟ خب گوش نمیدهید خداحافظ شما! چهکار میکنیم؟ بگوید فردا شب هم گوش نمیدهم، گوش نمیدهم یعنی چه؟ یعنی تمام سلسلهی علل و اسباب عالم وجود را بر تو میبندم معنایش این است دیگر، به یک آن پودر شدیم همه هوا رفتیم، من دیگر به حرف تو گوش نمیدهم من دیگر به تو کاری ندارم من دیگر تو را رها میکنم تو را در دنیا دیگر مَتَوَغَّل میکنم افسارت را میاندازم گردن خودت، از امشب دیگر افسارت ....، آنوقت ببینیم فردا جای من و شما کجاست؟ آنوقت ببینیم سر از کجاها دیگر در خواهیم آورد؟ جایی که شرم داریم اصلًا به زبان بیاوریم جایی که اصلًا شرم داریم فکرش را بکنیم جایی که شرم داریم اصلًا به ذهن خطور بیاوریم افسار را انداخته گردن دیگر، دیگر همینقدر زنده نگهات میدارم ولی افسارت میافتد گردن خودت! آنوقت ببینید کجا میرویم؟ یک آن آقا ....!

