اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت حالت انکسار و خضوع عبد در برابر خداوند متعال

14802
سال 1423
نسخه عربی

اهمیت حالت انکسار و خضوع عبد در برابر خداوند متعال

17
  • محیی الدین در علامات ظهور و اوصاف حضرت عبارتی دارند ایشان می‌گوید که: وَ لَوْلا السَّیفَ‌ راجع به امام‌ لَافْتَى الْفُقَهآءُ بِقَتْلِه‌1 که بعضی‌ها تعبیر می‌کنند و می‌گویند خب فقهای اهل تسنن هستند دیگر، اگر در دست او شمشیر نبود همین فقها فتوی به قتل می‌دادند.

  • مگر شریح قاضی فتوی به قتل امام حسین نداد2؟ شریح قاضی فتوا می‌آید به قتل امام حسین [می‌دهد!] شریح اول این‌طور نبود ها، شد! هی آمد پایین هی آمد پایین آمد پایین رفت در دستگاه‌ معاویه، در زمان امیرالمؤمنین قبول نکرد، در زمان عمر بود، امیرالمؤمنین خواست او را بردارد مردم صدایشان درآمد حضرت فرمود خب باشد!3 در دستگاه معاویه هم بود خب نان دولت را دارد می‌خورد نان معاویه را دارد می‌خورد آقا این‌ها اثر می‌کند هِی آمد پایین آمد پایین، پایین آمد تا رسید به یک جا قضیه‌ی امام حسین پیش آمد قضیه‌ی امام حسین یک تکانی خورد و یک چیز باقی بود و الّا می‌گفت باشد تا ابن زیاد می‌گفت می‌گفت بسیار خب ولی گفت نه باید بروم فکر کنم یک ذره‌ای مانده بود ته قضیه مانده بود امّا نیست کارش خیلی خراب بود شیطان هم آمد گولش زد و خلاصه مسئله‌اش تمام شد دیگر، این‌ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ‌ هی یواش یواش‌ مِنْ حَيثُ لا يعْلَمُونَ‌ مسئله‌ی استدراج مسئله‌ای است که انسان به هُبُوط می‌افتد ولی خودش نمی‌فهمد که دارد به هبُوط می‌افتد این خطر است و الّا اگر انسان بفهمد خب به فکر چاره برمی‌آید به فکر چاره برمی‌آید آدمی را که بیهوش می‌کنند تکه تکه‌اش هم که بکنند نمی‌فهمد ولی آدمی که زنده است تا یک چاقو بزنند می‌گوید آقا چه شده قضیه؟ چرا چاقو می‌زنی؟ چرا داری می‌زنی؟ دردش می‌گیرد. این در حال بیهوشی سقوط می‌کند در حال بیهوشی لذا حضرت می‌گویند مِن غَیرٍ استحقاقٍ لِاسْتِماعِک مِنّى‌ مَن استحقاق استماع ندارم حالا تو خودت می‌آیی و لطف می‌خواهی بکنی مطلب دیگر است.

    1. ١. شيخ عارف كامل محيى الدّين بن عربى در كتاب« فتوحات مكّيه» در باب ٣٦٦ مى‌گويد: ... وَ لَوْلا أنَّ السَّيفَ بِيدِهِ لَافْتَى الْفُقَهآءُ بِقَتْلِهِ. وَ لَكِنَّ اللَهَ يظْهِرُهُ بِالسَّيفِ وَ الْكَرَمِ؛ فَيطْمَعونَ وَ يخافونَ. وَ يقْبَلونَ حُكْمَهُ مِن غَيرِ إيمانٍ وَ يضْمِرونَ خِلافَهُ وَ يعْتَقِدونَ فيهِ إذا حَكَمَ فيهِمْ بِغَيرِ مَذْهَبِ أئِمَّتِهِمْ أنَّهُ عَلَى ضَلالٍ فى ذلِكَ. لِانَّهُمْ يعْتَقِدونَ أنَّ أهْلَ الاجْتِهادِ وَ زَمانَهُ قَدِ انْقَطَعَ وَ ما بَقىَ مُجْتَهِدٌ فى الْعالَمِ؛ وَ أنَّ اللَهَ لا يوجِدُ بَعْدَ أئِمَّتِهِمْ أحَدًا لَهُ دَرَجَةُ الاجْتِهادِ.
      و اگر هرآينه شمشير بر كفَش نبود، فقهاء فتوى به كشتنش ميدادند؛ وليكن خداوند ظهور او را با كرم و با بخشش و ايضاً با شمشير و قهر توأم فرموده است؛ فلهذا هم از روى طمع به كرم او، و هم از روى خوف از شمشير او حُكمش را بدون آنكه بدان ايمان داشته باشند قبول مى‌كنند، و امّا در دل خلافش را نيت دارند. و چون او بر خلاف مذاهب ائمّه شان حكم ميدهد، درباره او معتقدند كه او در اين حكم در گمراهى است. به جهت آنكه ايشان اعتقاد دارند كه: هم صاحبان اجتهاد و هم زمان اجتهاد سپرى شده است، و در عالَم، ديگر مجتهدى نمى‌تواند بوده باشد، و خداوند پس از ائمّه آنها كسى را كه داراى مرتبه اجتهاد باشد به وجود نمى‌آورد.
      عين اين عبارت را مرحوم شهيد قاضى نور الله شوشترى در« مجالس المؤمنين» طبع سنگى، مجلس ٦، ص ٢٨١ در شرح حال محيى الدّين از وى نقل كرده است.
      از روح مجرد، ص ٣١٤، با تلخيص و تصرّف.
    2. ٢. ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج ٥، ص ٨٣٧: شريح مردى بود كوسج كه مو در رو نداشت، و عمر ابن خطّاب او را قاضى كوفه قرار داد، و در آن ديار بقضاء و حكومت شرعيه مشغول بود، امير المؤمنين عليه السَّلام خواست او را عزل نمايد اهل كوفه گفتند: او را عزل مكن، زيرا او از جانب عمر منصوبست، و ما با اين شرط با تو بيعت نموديم كه آنچه ابو بكر و عمر مقرّرنموده‌اند تغيير ندهى، و چون مختار ابن ابى عبيده ثقفىّ بمقام حكومت و امارت رسيد او را از كوفه بيرون نموده بدهى كه ساكنين آن يهود بودند فرستاد، و چون حجّاج امير كوفه گرديد او را به كوفه باز گردانيده با اينكه پير مرد سالخورده‌اى بود امر كرد بقضاء مشغول گردد، او بجهت خوارى كه از مختار ديده بود درخواست نمود تا او را از قضاء عفو نمايد، حجّاج پذيرفت، خلاصه هفتاد و پنج سال قاضى بود فقط دو سال آخر عمر كنار ماند، و در سنّ يك صد و بيست سالگى از دنيا رفت.
      از فرهنگ فارسى معين: گويند: شريح به امر عبيدالله بن زياد فتوى داد كه چون حسين بن على (ع) بر خليفه وقت خروج كرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است، ولى در كتب معتبر اين خبر نيامده است.
    3. مصدر؟؟؟