
اهمیّت خواست و طلب بندگی وعبودیت
فقره دعاء: و قد قصدت إليك بطلبتي و توجّهت إليك بحاجتي... و سكوني إلي صدق وعدك. 1 توضیحی راجع به این فقرۀ شریفه از کلام امام سجاد علیه السلام :وقد قصدت الیک بطلبتی 2 بیان حکم فقهی هبه به رحم وخویشاوند وغیر آن 3 انسان بايد تنها عبد پروردگار متعال بوده و خود را از هر قید و تعلقی غیر از او رها کند. 4 حرّیت وآزادمنشی مرحوم آیت اللَه شیخ عبدالکریم حائری در پذیرش آراء اشتباه خود 5 بیان تفاوت بینش ودیدگاه اهل عرفان وغیر ایشان در انجام عبادات وتکالیف الهی 6 توضیحی راجع به فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام در ارتباط با دیدگاه مؤمن واقعی در عبادت پروردگار متعال«وجدتك اهلاً للعبادة»
اهمیّت خواست و طلب بندگی وعبودیت
7حضرت میفرماید که اگر یک نفر را ما پیدا کنیم یک ذاتی را پیدا بکنیم که بشود به حرفش اعتماد کرد آن تو هستی، خدایا خیال نکن که من از تو توقع استماع دارم، از تو توقع اجابت دارم از تو توقع پذیرش دارم از تو توقع قبول دارم ابداً، ابداً.
اصلاً این مطالب در مخیّلۀ من نمیگنجد و در عملی که من انجام میدهم و عبادتی که میکنم اصلاً این مسئلهای که تو اینطور کنی در ذهنم من نمیآید و نمیآید و نمیآید صد سال هم نمیآید. در نمازی که میخوانم نظرم این باشد که تو به من نظر لطف کنی در دعایی که میخوانم مقصود این باشد که تو هم یک توجّه کنی در حجّی که میروم نظرم این باشد که تو هم یک نظر کنی ابداً، ابداً اگر این در مخیّلۀ من بیاید حجّم باطل است عبادتم باطل است نه باطل شرعی باطل معنوی.
اگر من بروم به زیارت امام حسین و مقصود این باشد حالاکه آمدم به زیارت امام حسین، امام حسین هم باید به من یک توجّهی بکند این زیارتم باطل شد در اهل عرفان دیگر این زیارت قبول نیست.
بله افرادی که اهل ولایت و فلان و مجلس و عامّۀ از مردم هستند خیلی از این مطالب میگویند از اول میروند نمیدانم یا امیرالمؤمنین شرط میکنیم بیاییم اینجا مثلاً تا اینکه.... ما آن سفری که رفتیم برای اولین سفری که رفتیم برای زیارت عتبات یعنی همین حدود چند سال پیش، پنج یا شش سال پیش بود ظاهراً که بعد از بیست و چند سال که راهها بسته بود و نمیشد و اینها دیگر. ما از هفده سالگی دیگر ما نرفتیم سفر عتبات تا همین قضیۀ چند سال پیش بود که اولین دفعهای که رفتیم، یک شخصی، توی این یزدی بود توی این کاروان ما خیلی آدم خوشمزهای بود پیرمردی بود و کارهای خوبی میکرد و برای خودش حال و هوایی داشت خیلی اهل بکاء و گریه و مرتباً صلوات میفرستاد و اینها، خلاصه خیلی این جمع را گرم میکرد و اینها، یک روز ما دیدیم یک چیزی دستش است گفتیم این چیست دستت آوردی؟ گفت این من یک کتاب دعا از حرم حضرت رقیه گرو برداشتم که سالم برگردم، رفته حرم حضرت رقیه یک کتاب دعا گذاشته توی کیفش گرو، به این شرط که یک وقتی تو عراق کاریش نکنند! ما هم میخندیدیم از این کارها خیلی داشت ما هم خوش بودیم دیگر، منتظر یکهمچنین افرادی بودیم با آنها حال کنیم، سر به سرش میگذاشتیم البتّه در حدّ خودش ها، اذیتش نمیکردیم.
