وظیفه سالک تسلیم بودن در برابر اراده و مشیّت الهی
13هان؟ این هِی شروع میکند زینت دادن هِی وسوسه کردن هِی او را آراستن، او را میآراید. میخواهیم این مقام را قبول کنیم آقا این مقام دنیاست، گرفتاری است، دوری از خداست حق و ناحق کردن است خدای ناکرده ....، نه حالا چه عیب دارد؟ بالأخره خدمتی به خلق هم در آن میکنی بالأخره باری را برمیداریم ما نباشیم که بیاید؟ اگر ما نیاییم بدتر از ما میآیند و و و بعد میرود و قبول میکند و کمکم کمکم کمکم میآید میآید میآید دنیا میآید ریاسات میآید زینت میآید میآید میگیرد میگیرد یکدفعه میبیند اصلًا نمیتواند حالا دیگر ول کند چنان نفس آمده و سفت شده و با این موقعیت جوش خورده است به هم که دیگر نمیتواند ول کند بابا ول کن تو آن کسی بودی که خودت از اول نمیخواستی بیایی لَأُزَينَنَّ لَهُمْ1 من میآیم برای این مردم کارها را زینت میدهم ولی مؤمنین و اولیاء خدا آنهایی هستند که به قول امیرالمؤمنین علیهالسّلام:
اننا اذا ینظرون الى الدنیا و ظاهرها ینظرون الى الاخرة و باطن الدنیا و باطنها2 وقتی که مردم به ظاهر دنیا نگاه میکنند، به اعتبارات، آنها حواسشان جمع است آنها میروند توی قضیه را میبینند، توی آن چه است؟ توی آن چیست؟ این حرفهایی که مردم میزنند درست است یا نه؟ یا نه آقا اینها همهاش سراب است اینها همهاش بدبختی و گرفتاری است اینها همهاش دور افتادن است اینها در افتادن با اموال مردم است اینها در افتادن با عرض و آبرو و کارهای مردم است اینها در افتادن با یک مشت افراد جهله و سفله است.
آنها میآیند باطن قضیه را میبینند وقتی که مردم میآیند ظاهر دنیا را میبینند و هجوم میآوردند و این را بگیر آن را ببندیم و آن را چه بکنیم و راه این را ببندیم. این مینشیند کنار هِرهِر به همه میخندد، بروید بزنند در سر هم، هی بزنید! بالأخره باید این دنیا هم بگردد دیگر، بالأخره این دنیا هم باید یک جوری بگردد به قول مرحوم حاج سید احمد کربلایی رضوان اللَه علیه میفرمود: اگر جهنم رفتن واجب کفایی است مَن بِهِ الکفایه وجود دارد!3
- سوره حجر (١٥) آيه ٣٩.
- الأمالى (للمفيد)، ص ٨٦: ... فقيل له [اميرالمؤمنين عليه السلام] مَن هؤلاء الأولياء. فقال اميرالمؤمنين عليه السلام: هم قومٌ أخلصوا لِله تعالى فى عبادته و نظروا إلى باطن الدنيا حين نَظَرَ الناسُ إلى ظاهرها .....
- ٣. مطلع انوار، ج ١، ص ١٥٩: و نيز آقا حاج سيد عزّالدين مىگفتند كه: بسيارى از طهرانىها به مرحوم آقا سيد احمد كربلائى طهرانى مراجعه نموده و از او اجازه خواستند تا رسالهاى بنويسد و در آن زمان مطلب چنان بود كه اگر طهرانىها از كسى رساله مىخواستند او به طور حتم مرجع تقليد مىشد.
آقا سيد احمد در جواب گفت: اگر جهنّم رفتن واجب كفائى باشد مَن به الكِفَاية موجود است.

