اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وظیفه سالک تسلیم بودن در برابر اراده و مشیّت الهی

15579
سال 1423
نسخه عربی

وظیفه سالک تسلیم بودن در برابر اراده و مشیّت الهی

16
  • وَ نادى‌ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَينَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَه عَلَى الظَّالِمِينَ‌1 روز قیامت که می‌شود بهشتی‌ها می‌آیند فریاد می‌زنند به اهل جهنم، می‌گویند ای اهل جهنم آن وعده‌ایی را که خدا به ما داد ما او را حق یافتیم صدق یافتیم درست و استوار یافتیم آیا آنچه را که خدا هم به شما گفت درست بود؟ آن‌ها هم می‌گویند بله، آن هم درست است اما خب این درست است [که‌] دیگر فایده‌ایی ندارد مرحوم آقا شیخ جعفر شوشتری از بزرگان و علمای نجف بود کربلا منبر می‌رفت و تکیه به صوت هم در منبرش [می‌کرد] و خیلی با حال بود و خیلی هم منبر مُبکی و گریه آوری داشت می‌گویند هر کی پای منبر ایشان بود بلااستثناء گریه می‌کرد، منقلب می‌شد و این‌ها، یک روز مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری و حاج آقا ضیاء الدین عراقی و مرحوم نائینی با فشارکی این چهارتا قرار گذاشتند که بروند پای منبر آقا شیخ جعفر بنشینند و تا آخر منبر گریه نکنند یعنی گریه‌شان نیاید گفتند هر جوری شده است خودمان را نگه می‌داریم ببینیم می‌توانیم یا نه؟ رفتند نشستند اولین حرفی که زد آقا شیخ جعفر این آیه بود با صدای بلند وَ نادى‌ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما ... می‌گویند وقتی این را گفت این‌ها شروع کردند گریه کردن تا آخر، به‌طوری که اصلًا مجلس را این چهارتا خراب کردند.

  • این‌ها تأثیر کلمات الهی است ها! این آیات قرآن مانند چکش بر مغز انسان فرود می‌آید و ذره ذره از شراشر وجود ما را می‌گیرد و می‌کند و در خودش فرو می‌برد و هضم می‌کند و انسان را متوجه حقایق می‌کند متوجه حقایق می‌کند. وعده‌ی شیطان وعده چه است؟ وعده خلاف است اما خدا وعده‌اش وعده‌ی حق است.

  • مرحوم آقای انصاری نقل می‌کردند، مرحوم آقا از ایشان که یک روز شیطان برای یکی از انبیاء متمثل شده بود ظاهراً حضرت ابراهیم بوده است حضرت ابراهیم از شیطان سؤال می‌کند که تو از عجایب روزگار و از تجربه‌هایی که در این مدت طولانی عمرت داشتی چه داری برای من بگویی؟ گفت یک قضیه من برایت تعریف کنم و او این است که وقتی که من مقرّب بودم، در آن مقام عزّ و مرتبه‌ی عبادت و عظمتی که داشتم هر وقت که خدا را عبادت می‌کردم ذکر می‌گفتم و تسبیح در دست داشتم آن تسبیح وقتی که می‌افتاد چهار هزار یا چهل هزار یا چهارصد هزار، خلاصه یک رقم بالایی، آنجا که عالم عالم تزاحم نیست بگوید چهارصد میلیون، خلاصه ملائکه می‌آمدند و این تسبیح را برمی‌داشتند می‌آوردند و دوباره می‌دادند دست من، من ذکر بگویم چقدر خدم و حشم داشته است ایشان! می‌گفت ببین یک معصیت و یک نافرمانی و سرکشی مرا از آن مرتبه چنان ساقط کرد که مطرود و مخذول شدم مواظب باش یک وقت این کار را انجام ندهی ها! حواست جمع.

    1. سوره اعراف (٧) آيه ٤٤.